destabilizer

[US]/[ˌdɛstəbəˈlaɪzər]/
[UK]/[ˌdɛstəbəˈlaɪzər]/

Translation

n. شخصی یا شیئی که باعث ناپایداری می‌شود؛ چیزی که یک سیستم یا ساختار را تضعیف یا بی‌ثبات می‌کند.
v. باعث ناپایداری چیزی شدن.
adj. تمایل به ایجاد ناپایداری.

Phrases & Collocations

economic destabilizer

بی‌ثبات‌کننده اقتصادی

political destabilizer

بی‌ثبات‌کننده سیاسی

key destabilizer

بی‌ثبات‌کننده کلیدی

market destabilizer

بی‌ثبات‌کننده بازار

be a destabilizer

بی‌ثبات‌کننده بودن

acting destabilizer

بی‌ثبات‌کننده فعال

regional destabilizer

بی‌ثبات‌کننده منطقه‌ای

primary destabilizer

بی‌ثبات‌کننده اصلی

potential destabilizer

بی‌ثبات‌کننده بالقوه

Example Sentences

the political rival proved to be a significant destabilizer for the ruling party.

رقبای سیاسی به یک عامل بی‌ثبات‌کننده قابل توجه برای حزب حاکم تبدیل شدند.

falling oil prices can be a destabilizer for economies heavily reliant on petroleum exports.

کاهش قیمت‌های نفت می‌تواند یک عامل بی‌ثبات‌کننده برای اقتصادهایی باشد که به شدت به صادرات نفت‌تاس وابسته هستند.

he was seen as a destabilizer within the organization, constantly challenging the status quo.

او به عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده در داخل سازمان دیده می‌شد، که دائماً وضعیت موجود را به چالش می‌کشید.

the sudden policy shift acted as a destabilizer in the financial markets.

تغییر ناگهانی سیاست‌ها به عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده در بازارهای مالی عمل کرد.

internal divisions within the government served as a major destabilizer for the country.

تقسیمات داخلی در دولت به عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده عمده برای کشور عمل کرد.

the influx of refugees can be a destabilizer for already fragile communities.

ورود مهاجران می‌تواند یک عامل بی‌ثبات‌کننده برای جوامعی که از قبل شکننده هستند، باشد.

he was a known destabilizer, working to undermine the established order.

او یک عامل بی‌ثبات‌کننده شناخته شده بود، که برای تضعیف نظم موجود تلاش می‌کرد.

the report highlighted the role of disinformation as a key destabilizer in the region.

گزارش نقش اطلاعات نادرست را به عنوان یک عامل کلیدی بی‌ثبات‌کننده در منطقه برجسته کرد.

economic inequality often acts as a destabilizer, leading to social unrest.

نابرابری اقتصادی اغلب به عنوان یک عامل بی‌ثبات‌کننده عمل می‌کند و منجر به نارضایتی‌های اجتماعی می‌شود.

the leader warned of external forces acting as destabilizers in the ongoing conflict.

رهبر هشدار داد که نیروهای خارجی به عنوان عوامل بی‌ثبات‌کننده در درگیری در جریان عمل می‌کنند.

cyberattacks can be a powerful destabilizer, disrupting critical infrastructure.

حملات سایبری می‌توانند یک عامل بی‌ثبات‌کننده قدرتمند باشند و زیرساخت‌های حیاتی را مختل کنند.

Popular Words

Explore frequently searched vocabulary

Download App to Unlock Full Content

Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!

Download DictoGo Now