determinants

[ایالات متحده]/dɪˈtɜː.mɪ.nənts/
[بریتانیا]/dɪˈtɜr.mɪ.nənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عوامل یا عناصر تصمیم‌گیری

عبارات و ترکیب‌ها

health determinants

تعیین‌کننده‌های سلامتی

social determinants

تعیین‌کننده‌های اجتماعی

economic determinants

تعیین‌کننده‌های اقتصادی

environmental determinants

تعیین‌کننده‌های محیطی

behavioral determinants

تعیین‌کننده‌های رفتاری

educational determinants

تعیین‌کننده‌های آموزشی

genetic determinants

تعیین‌کننده‌های ژنتیکی

cultural determinants

تعیین‌کننده‌های فرهنگی

policy determinants

تعیین‌کننده‌های سیاست‌گذاری

individual determinants

تعیین‌کننده‌های فردی

جملات نمونه

economic determinants influence consumer behavior.

عوامل اقتصادی بر رفتار مصرف‌کننده تأثیر می‌گذارند.

health determinants can affect overall well-being.

عوامل بهداشتی می‌توانند بر سلامت کلی تأثیر بگذارند.

social determinants play a crucial role in education.

عوامل اجتماعی نقش مهمی در آموزش ایفا می‌کنند.

environmental determinants impact public health significantly.

عوامل محیطی به طور قابل توجهی بر سلامت عمومی تأثیر می‌گذارند.

genetic determinants can influence disease susceptibility.

عوامل ژنتیکی می‌توانند بر استعداد ابتلا به بیماری تأثیر بگذارند.

political determinants shape policy decisions.

عوامل سیاسی شکل‌دهنده تصمیمات سیاستی هستند.

cultural determinants affect communication styles.

عوامل فرهنگی بر سبک‌های ارتباطی تأثیر می‌گذارند.

demographic determinants can alter market trends.

عوامل جمعیتی می‌توانند روند بازار را تغییر دهند.

behavioral determinants are key to understanding habits.

عوامل رفتاری برای درک عادات کلیدی هستند.

psychological determinants influence decision-making processes.

عوامل روانشناختی بر فرآیندهای تصمیم‌گیری تأثیر می‌گذارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید