detoxed body
بدن سم زدایی
detoxed mind
ذهن سم زدایی
detoxed lifestyle
سبک زندگی سم زدایی
detoxed system
سیستم سم زدایی
detoxed diet
رژیم غذایی سم زدایی
detoxed skin
پوست سم زدایی
detoxed habits
عادات سم زدایی
detoxed energy
انرژی سم زدایی
detoxed environment
محیط زیست سم زدایی
detoxed soul
روح سم زدایی
after a week of detoxed living, i felt more energetic.
بعد از یک هفته زندگی بدون سموم، احساس انرژی بیشتری کردم.
she detoxed her body by drinking only juices for three days.
او بدنش را با نوشیدن فقط آب میوه به مدت سه روز سم زدایی کرد.
many people choose to get detoxed before starting a new diet.
بسیاری از افراد قبل از شروع یک رژیم غذایی جدید تصمیم می گیرند سم زدایی کنند.
he felt mentally detoxed after a week of meditation.
او بعد از یک هفته مدیتیشن احساس کرد که از نظر ذهنی سم زدایی کرده است.
detoxed foods are often organic and free from additives.
غذاهای سم زدایی اغلب ارگانیک و عاری از افزودنی ها هستند.
she detoxed from technology for a month to regain focus.
او برای بازیافتن تمرکز، یک ماه از فناوری دور شد تا سم زدایی کند.
after being detoxed, he noticed a significant change in his mood.
بعد از سم زدایی، متوجه تغییر قابل توجهی در خلق و خوی خود شد.
they recommend being detoxed at least twice a year.
آنها توصیه می کنند حداقل دو بار در سال سم زدایی کنید.
she felt proud of being detoxed from unhealthy habits.
او به خاطر دور شدن از عادت های ناسالم احساس افتخار کرد.
he joined a program to get detoxed from sugar.
او برای سم زدایی از شکر در یک برنامه ثبت نام کرد.
detoxed body
بدن سم زدایی
detoxed mind
ذهن سم زدایی
detoxed lifestyle
سبک زندگی سم زدایی
detoxed system
سیستم سم زدایی
detoxed diet
رژیم غذایی سم زدایی
detoxed skin
پوست سم زدایی
detoxed habits
عادات سم زدایی
detoxed energy
انرژی سم زدایی
detoxed environment
محیط زیست سم زدایی
detoxed soul
روح سم زدایی
after a week of detoxed living, i felt more energetic.
بعد از یک هفته زندگی بدون سموم، احساس انرژی بیشتری کردم.
she detoxed her body by drinking only juices for three days.
او بدنش را با نوشیدن فقط آب میوه به مدت سه روز سم زدایی کرد.
many people choose to get detoxed before starting a new diet.
بسیاری از افراد قبل از شروع یک رژیم غذایی جدید تصمیم می گیرند سم زدایی کنند.
he felt mentally detoxed after a week of meditation.
او بعد از یک هفته مدیتیشن احساس کرد که از نظر ذهنی سم زدایی کرده است.
detoxed foods are often organic and free from additives.
غذاهای سم زدایی اغلب ارگانیک و عاری از افزودنی ها هستند.
she detoxed from technology for a month to regain focus.
او برای بازیافتن تمرکز، یک ماه از فناوری دور شد تا سم زدایی کند.
after being detoxed, he noticed a significant change in his mood.
بعد از سم زدایی، متوجه تغییر قابل توجهی در خلق و خوی خود شد.
they recommend being detoxed at least twice a year.
آنها توصیه می کنند حداقل دو بار در سال سم زدایی کنید.
she felt proud of being detoxed from unhealthy habits.
او به خاطر دور شدن از عادت های ناسالم احساس افتخار کرد.
he joined a program to get detoxed from sugar.
او برای سم زدایی از شکر در یک برنامه ثبت نام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید