devolving

[ایالات متحده]/dɪˈvɒlvɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈvɑlvɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سطح پایین‌تر منتقل کردن (قدرت، مسئولیت‌ها و غیره)؛ واگذار کردن یا محول کردن (وظایف، مسئولیت‌ها و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

devolving power

واگذاری قدرت

devolving authority

واگذاری اختیار

devolving responsibility

واگذاری مسئولیت

devolving control

واگذاری کنترل

devolving governance

واگذاری حکومت

devolving functions

واگذاری وظایف

devolving tasks

واگذاری تکالیف

devolving decisions

واگذاری تصمیمات

devolving duties

واگذاری وظایف

devolving services

واگذاری خدمات

جملات نمونه

the situation is devolving into chaos.

وضعیت به سمت هرج و مرج در حال وخیم شدن است.

power is devolving from the central government.

قدرت از دولت مرکزی در حال سلب شدن است.

her health is devolving rapidly.

سلامتی او به سرعت در حال وخیم شدن است.

the discussion is devolving into arguments.

بحث به سمت بحث و جدل در حال وخیم شدن است.

they fear the project is devolving into a failure.

آنها می‌ترسند پروژه به سمت شکست در حال وخیم شدن است.

society is devolving in many ways.

جامعه به روش‌های مختلف در حال وخیم شدن است.

his behavior is devolving into irresponsibility.

رفتار او به سمت بی‌مسئولیتی در حال وخیم شدن است.

the conversation devolved into a shouting match.

گفتگو به یک مشاجره تبدیل شد.

we need to prevent the situation from devolving further.

ما باید از وخیم‌تر شدن بیشتر وضعیت جلوگیری کنیم.

the team’s performance is devolving each game.

عملکرد تیم در هر بازی در حال وخیم شدن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید