devolving power
واگذاری قدرت
devolving authority
واگذاری اختیار
devolving responsibility
واگذاری مسئولیت
devolving control
واگذاری کنترل
devolving governance
واگذاری حکومت
devolving functions
واگذاری وظایف
devolving tasks
واگذاری تکالیف
devolving decisions
واگذاری تصمیمات
devolving duties
واگذاری وظایف
devolving services
واگذاری خدمات
the situation is devolving into chaos.
وضعیت به سمت هرج و مرج در حال وخیم شدن است.
power is devolving from the central government.
قدرت از دولت مرکزی در حال سلب شدن است.
her health is devolving rapidly.
سلامتی او به سرعت در حال وخیم شدن است.
the discussion is devolving into arguments.
بحث به سمت بحث و جدل در حال وخیم شدن است.
they fear the project is devolving into a failure.
آنها میترسند پروژه به سمت شکست در حال وخیم شدن است.
society is devolving in many ways.
جامعه به روشهای مختلف در حال وخیم شدن است.
his behavior is devolving into irresponsibility.
رفتار او به سمت بیمسئولیتی در حال وخیم شدن است.
the conversation devolved into a shouting match.
گفتگو به یک مشاجره تبدیل شد.
we need to prevent the situation from devolving further.
ما باید از وخیمتر شدن بیشتر وضعیت جلوگیری کنیم.
the team’s performance is devolving each game.
عملکرد تیم در هر بازی در حال وخیم شدن است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید