diamant

[ایالات متحده]/ˈdaɪə.mænt/
[بریتانیا]/ˈdaɪə.mænt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک سنگ قیمتی، معمولاً بی رنگ، که سخت ترین ماده طبیعی شناخته شده است.
Word Forms
جمعdiamants

جملات نمونه

she wore a beautiful diamant ring.

او یک انگشتر الماس زیبا به تن داشت.

the diamant sparkled under the lights.

الماس زیر نورها می‌درخشید.

he gave her a diamant necklace for her birthday.

او یک گردنبند الماس به عنوان هدیه تولد به او داد.

diamant is often used in high-end jewelry.

الماس اغلب در جواهرات لوکس استفاده می‌شود.

the diamant was certified for its quality.

الماس به دلیل کیفیت آن گواهی شده بود.

they chose a diamant for their wedding ring.

آنها یک الماس برای حلقه ازدواج خود انتخاب کردند.

diamant earrings can elevate any outfit.

گوشواره‌های الماس می‌توانند هر لباسی را ارتقا دهند.

she admires the beauty of a perfect diamant.

او زیبایی یک الماس بی‌نقص را تحسین می‌کند.

the jeweler specializes in diamant cutting.

جواهرساز در برش الماس تخصص دارد.

diamant prices can vary significantly.

قیمت الماس می‌تواند به طور قابل توجهی متفاوت باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید