| جمع | diddlyshits |
diddlyshit job
کار احمقانه
diddlyshit idea
ایده احمقانه
diddlyshit money
پول احمقانه
diddlyshit stuff
چیزهای احمقانه
diddlyshit task
وظیفه احمقانه
diddlyshit excuse
بهانه احمقانه
diddlyshit plan
برنامه احمقانه
diddlyshit time
زمان احمقانه
diddlyshit effort
تلاش احمقانه
diddlyshit attitude
نگاه احمقانه
he didn't know diddlyshit about the project.
او اصلاً در مورد پروژه نمیدانست.
she thinks she knows diddlyshit about cooking.
او فکر میکند در مورد آشپزی چیزهایی میداند.
they don't care diddlyshit about your opinion.
آنها اصلاً به نظر شما اهمیت نمیدهند.
i realized i knew diddlyshit about the topic.
من متوجه شدم که اصلاً در مورد این موضوع نمیدانم.
he acts like he knows diddlyshit about the rules.
او وانمود میکند که قوانین را میداند.
honestly, i don't give diddlyshit about the drama.
صادقانه، اصلاً به این درام اهمیتی نمیدهم.
she claims she knows diddlyshit about finance.
او ادعا میکند که در مورد امور مالی چیزی میداند.
they did diddlyshit to solve the problem.
آنها هیچ کاری برای حل مشکل نکردند.
he won't do diddlyshit to help you out.
او هیچ کاری برای کمک به شما نخواهد کرد.
i feel like i know diddlyshit about this job.
احساس میکنم اصلاً در مورد این شغل نمیدانم.
diddlyshit job
کار احمقانه
diddlyshit idea
ایده احمقانه
diddlyshit money
پول احمقانه
diddlyshit stuff
چیزهای احمقانه
diddlyshit task
وظیفه احمقانه
diddlyshit excuse
بهانه احمقانه
diddlyshit plan
برنامه احمقانه
diddlyshit time
زمان احمقانه
diddlyshit effort
تلاش احمقانه
diddlyshit attitude
نگاه احمقانه
he didn't know diddlyshit about the project.
او اصلاً در مورد پروژه نمیدانست.
she thinks she knows diddlyshit about cooking.
او فکر میکند در مورد آشپزی چیزهایی میداند.
they don't care diddlyshit about your opinion.
آنها اصلاً به نظر شما اهمیت نمیدهند.
i realized i knew diddlyshit about the topic.
من متوجه شدم که اصلاً در مورد این موضوع نمیدانم.
he acts like he knows diddlyshit about the rules.
او وانمود میکند که قوانین را میداند.
honestly, i don't give diddlyshit about the drama.
صادقانه، اصلاً به این درام اهمیتی نمیدهم.
she claims she knows diddlyshit about finance.
او ادعا میکند که در مورد امور مالی چیزی میداند.
they did diddlyshit to solve the problem.
آنها هیچ کاری برای حل مشکل نکردند.
he won't do diddlyshit to help you out.
او هیچ کاری برای کمک به شما نخواهد کرد.
i feel like i know diddlyshit about this job.
احساس میکنم اصلاً در مورد این شغل نمیدانم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید