dimity

[ایالات متحده]/'dɪmɪtɪ/
[بریتانیا]/'dɪməti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پارچه‌ای راه‌راه با الگوهای برجسته.
Word Forms
جمعdimities

عبارات و ترکیب‌ها

dimity fabric

پارچه دی‌میتی

dimity dress

لباس دی‌میتی

pink dimity curtains

پرده‌های دی‌میتی صورتی

جملات نمونه

Alex and Tony Fontaine were whispering in the ears of Dimity Munroe and sending her into gales of giggles.

الکس و تونی فونتن در گوش‌های دیمیتی مونرو زمزمه می‌کردند و او را به خنده می‌انداختند.

This paper discussed the three key factors for production pure cotton weft knitted cool dimity fabrics, i.e.

این مقاله به سه عامل کلیدی برای تولید پارچه های دیمیتی خنک با بافت پنبه خالص پرداخت.

نمونه‌های واقعی

Puffs of sultry air fanned her dimity window curtains and flies buzzed stiflingly against the bluish panes.

وزش‌های هوای شرابی نسیم، پرده‌های حریر کم‌رنگ او را به حرکت درآورد و مگس‌ها به طرز خفقه‌آوری به شیشه‌های آبی برخورد کردند.

منبع: Summer

Now she could look back down the long years and see herself in green flowered dimity, standing in the sunshine at Tara, thrilled by the young horseman with his blond hair shining like a silver helmet.

حالا می‌توانست به عقب نگاه کند و خود را در پارچه حریر گل‌دار سبز رنگ ببیند، در حالی که در آفتاب در تارا ایستاده بود و از دیدن جوان سوار با موهای بلوند که مانند یک کلاه نقره‌ای می‌درخشید، هیجان‌زده شده بود.

منبع: Gone with the Wind

Summer and winter she wore a dimity kerchief fastened in the back with a pin, a cap which concealed her hair, a red skirt, grey stockings, and an apron with a bib like those worn by hospital nurses.

در طول تابستان و زمستان، روسری حریری به پشت با یک سنجاق می‌بست، کلاهی که موهایش را پنهان می‌کرد، دامن قرمز، جوراب خاکستری و یک آویز با یقه مانند آنچه پرستاران بیمارستان می‌پوشیدند.

منبع: A simple heart.

She saw a large, well-proportioned apartment, an handsome dimity bed, arranged as unoccupied with an housemaid's care, a bright Bath stove, mahogany wardrobes, and neatly painted chairs, on which the warm beams of a western sun gaily poured through two sash windows!

او یک آپارتمان بزرگ و متناسب، یک تخت حریر زیبا را دید که با دقت یک خادم خانگی مرتب شده بود، یک اجاق گاز بات روشن، کمد‌های گردو و صندلی‌های نقاشی شده به دقت که پرتوهای گرم خورشید غرب به طور شادان از طریق دو پنجره ساش از آن عبور می‌کردند!

منبع: Northanger Abbey (original version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید