dimly

[ایالات متحده]/'dimli/
[بریتانیا]/ˈdɪmlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با نوری کم رنگ؛ به طور مبهم یا نامشخص

عبارات و ترکیب‌ها

dimly lit

نور کم

dimly visible

به سختی قابل مشاهده

dimly remembered

به سختی به خاطر سپرده شده

جملات نمونه

He was only dimly aware that it was raining.

او فقط به طور مبهمی متوجه بود که باران می بارد.

A figure was dimly visible in the evening gloom.

یک شخص در تاریکی غروب به وضوح دیده می‌شد.

She dimly realized that she was trembling.

او به آرامی متوجه شد که می‌لرزد.

She was dimly aware of voices shouting.

او به طور مبهم از صدای فریادها آگاه بود.

moved across the dimly lit stage with elfin grace.

با ظرافت پری‌نما روی صحنه کم‌نور حرکت کرد.

The room was dimly illuminated by the soft glow of his bedside lamp.

اتاق به آرامی توسط نور ملایم چراغ کنار تختش روشن شده بود.

In Milton’s poem, Satan, even after his fall, dimly reflects his former glory.

در شعر मिल्تون، شیطان، حتی پس از سقوطش، به طور مبهم شکوه سابق خود را منعکس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید