dimly lit
نور کم
dimly visible
به سختی قابل مشاهده
dimly remembered
به سختی به خاطر سپرده شده
He was only dimly aware that it was raining.
او فقط به طور مبهمی متوجه بود که باران می بارد.
A figure was dimly visible in the evening gloom.
یک شخص در تاریکی غروب به وضوح دیده میشد.
She dimly realized that she was trembling.
او به آرامی متوجه شد که میلرزد.
She was dimly aware of voices shouting.
او به طور مبهم از صدای فریادها آگاه بود.
moved across the dimly lit stage with elfin grace.
با ظرافت پرینما روی صحنه کمنور حرکت کرد.
The room was dimly illuminated by the soft glow of his bedside lamp.
اتاق به آرامی توسط نور ملایم چراغ کنار تختش روشن شده بود.
In Milton’s poem, Satan, even after his fall, dimly reflects his former glory.
در شعر मिल्تون، شیطان، حتی پس از سقوطش، به طور مبهم شکوه سابق خود را منعکس میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید