loud din
همدرد
an intime dining corner.
گوشه غذاخوری صمیمی
repair to the dining room.
بازسازی اتاق غذاخوری
a dining room suite.
ست اتاق غذاخوری
the dining room adjoins a conservatory.
اتاق غذاخوری در مجاورت یک فضای سبز قرار دارد.
we dined by candlelight .
ما در نور شمع غذا خوردیم.
the tiny chichi dining room.
اتاق غذاخوری کوچک و شیک
A din greeted our ears.
همهمه گوش ما را در آغوش گرفت.
we dined at a restaurant.
ما در یک رستوران غذا خوردیم.
formal dining in the grand manner.
غذاخوری رسمی به روش بزرگ
he dined in hall.
او در تالار غذا خورد.
we hit a diner for coffee and doughnuts.
ما برای قهوه و دونات به یک غذاخوری رفتیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید