functional

[ایالات متحده]/ˈfʌŋkʃənl/
[بریتانیا]/ˈfʌŋkʃənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مفید، عملی، قادر به عملکرد، تولید اثرات.

عبارات و ترکیب‌ها

fully functional

به طور کامل کاربردی

highly functional

بسیار کاربردی

functional food

غذاهای کاربردی

functional properties

ویژگی‌های کاربردی

functional analysis

تجزیه و تحلیل کاربردی

functional group

گروه عاملی

functional design

طراحی کاربردی

functional module

ماژول کاربردی

functional characteristics

ویژگی‌های عملکردی

functional structure

ساختار عملکردی

functional area

فضای کاربردی

functional unit

واحد کاربردی

functional polymer

پلیمر کاربردی

functional requirement

الزامات عملکردی

functional test

آزمایش عملکردی

functional equivalence

معادل عملکردی

functional component

قطعه کاربردی

functional department

بخش کاربردی

functional testing

آزمایش عملکرد

functional performance

عملکرد کاربردی

functional activity

فعالیت کاربردی

جملات نمونه

a functional set of brakes.

یک مجموعه ترمز کاربردی

Keynesian notion of functional finance

درک کینزی از مالیه کاربردی

Each functional module of WLTVAS is upbuilt, and the analysis of each functional module is finsihed.

هر ماژول کاربردی WLTVAS ساخته شده است و تجزیه و تحلیل هر ماژول کاربردی به پایان رسیده است.

there are important functional differences between left and right brain.

تفاوت های کاربردی مهم بین نیمکره چپ و راست وجود دارد.

she had assumed the flat would be functional and simple.

او فرض کرده بود که آپارتمان کاربردی و ساده خواهد بود.

the museum will be fully functional from the opening of the festival.

موزه از زمان افتتاح جشنواره به طور کامل کاربردی خواهد بود.

Describe the technique and functional aspect of the dichotic listening paradigm.

توضیح تکنیک و جنبه عملکردی الگوی گوش دادن دوشکانی.

Prolactinoma is the most common type of functional pituitary tumor.

پرولاکتینوم شایع ترین نوع تومور هیپوفیز کاربردی است.

And it is putatively implicated in the pathogenesis of functional bowel disease.

و به طور احتمالی در پاتوژنز بیماری روده عملکردی نقش دارد.

functional asymmetry of cerebral hemispheres

ناهمگنی عملکردی نیمکره‌های مغزی

The telephone was out of order, but is functional now.

تلفن از سرویس خارج بود، اما اکنون کاربردی است.

The opertion could be finished at the same incision.There was less injury and abirritant pain and be valuable to functional functional of ankle joint.

عمل را می توان با همان برش به پایان رساند. آسیب و درد آزاردهنده کمتر بود و برای عملکرد کاربردی مچ پا ارزشمند بود.

Functional equivalence, hardly gettable for a translator, is positively significant as a translation norm.

معادل‌سازی کاربردی، که به سختی برای یک مترجم قابل دستیابی است، به عنوان یک نرم مترجمی از اهمیت مثبت برخوردار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید