cripple

[ایالات متحده]/ˈkrɪpl/
[بریتانیا]/ˈkrɪpl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. سبب شدن که کسی ناتوان یا به شدت ضعیف شود، کسی را فلج یا ناتوان از عملکرد طبیعی کردن.

جملات نمونه

be a cripple for life

معلول مادام العمر بودن

a young student was crippled for life.

یک دانشجوی جوان برای همیشه دچار معلولیت شد.

The ship was crippled in the storm.

کشتی در طوفان از کار افتاد.

The accident crippled him for life.

تصادف باعث شد که او برای همیشه دچار معلولیت شود.

a strike that crippled the factory.

یک اعتصاب که کارخانه را فلج کرد.

developing countries are crippled by their debts.

کشورهای در حال توسعه به دلیل بدهی های خود فلج شده اند.

The general strike of the railway workers crippled the country's economy.

اعتصاب عمومی کارگران راه آهن اقتصاد کشور را فلج کرد.

The crippled ship was dead in the water. With no leadership, the project was dead in the water.

کشتی از کار افتاده در آب بی حرکت بود. بدون رهبری، پروژه در آب بی حرکت بود.

avoiding the lame-duckery that has so crippled the man now in the White House.

از دلسردی که باعث فلج شدن مردی که اکنون در کاخ سفید است، اجتناج کنید.

He had been crippled by a rare type of paralysis spreading from his ankle.

او به دلیل یک نوع نادر فلج که از مچ پا شروع شده بود، دچار معلولیت شده بود.

I threw out a "tenpenny" in the midst. The "blind" fellow saw it first, but the "lame cripple" had to foot of him.

من یک "ده پنی" را وسط انداختم.

Cynics point out that all this speculation is a great way of keeping Mr Bloomberg's name in lights, and avoiding the lame-duckery that has so crippled the man now in the White House.

سنت‌گرایان اشاره می‌کنند که تمام این حدس و گمان راهی عالی برای حفظ نام آقای بلومبرگ در نورها و اجتناب از دلسردگی است که باعث فلج شدن مردی که اکنون در کاخ سفید است.

Plot: A guy and four of his friends visit his crippled uncle, a taxidermist who lives with his housekeeper next to a movie set.

خلاصه داستان: یک مرد و چهار دوستش از عمه معلولش، یک متخصص جمع‌آوری پوست که با متصدی خانه‌اش در کنار یک مجموعه فیلم زندگی می‌کند، بازدید می‌کنند.

Wong Yerk See, angered at their betrayal, crippled the legs of his remaining students (Luk Sing Fung, Kook Ling Fung, Fung Mak Fung).

وونگ یرک سی، که از خیانت آنها خشمگین بود، توانایی راه رفتن دانشجویان باقی مانده‌اش (لوک سینگ فونگ، کوک لینگ فونگ، فونگ مک فونگ) را از بین برد.

نمونه‌های واقعی

He became a cripple as a result of the accident.

او در اثر حادثه دچار معلولیت شد.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

They're the past, crippling you in the present.

آنها گذشته هستند و شما را در حال حاضر فلج می‌کنند.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

It is considered impolite to call someone a cripple.

توصیف کسی به عنوان معلول بی‌ادبانه تلقی می‌شود.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

An industry crippled by the coronavirus.

صنعتی که به دلیل ویروس کرونا فلج شده است.

منبع: CNN 10 Student English May 2020 Collection

But there've been celebrations in Iran, whose economy has been crippled by international sanctions.

اما جشن‌هایی در ایران برگزار شده است، کشوری که اقتصاد آن به دلیل تحریم‌های بین‌المللی فلج شده است.

منبع: BBC Listening Collection April 2015

But this accessibility cripples both productivity and motivation.

اما دسترسی این‌گونه به بهره‌وری و انگیزه آسیب می‌رساند.

منبع: Science in Life

The traffic accident crippled John for life.

حادثه رانندگی جان را برای همیشه فلج کرد.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

The damage to her body was crippling.

آسیب به بدن او فلج‌کننده بود.

منبع: English little tyrant

What's wrong with you? You some kind of cripple?

مشکل شما چیست؟ شما چه جور معلولی هستید؟

منبع: Game of Thrones (Season 1)

It produces beauty, but it cripples the worker.

این موضوع زیبایی تولید می‌کند، اما کارگر را فلج می‌کند.

منبع: Recite for the King Volume 4 (All 60 lessons)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید