disbursal

[ایالات متحده]/dɪsˈbɜːsəl/
[بریتانیا]/dɪsˈbɜrsl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل پرداخت پول؛ مقدار پول پرداخت شده
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

fund disbursal

توزیع بودجه

disbursal process

فرآیند توزیع

disbursal amount

مبلغ توزیع شده

disbursal request

درخواست توزیع

disbursal date

تاریخ توزیع

disbursal approval

تایید توزیع

disbursal documentation

مستندات توزیع

disbursal policy

سیاست توزیع

disbursal schedule

برنامه توزیع

disbursal confirmation

تاییدیه توزیع

جملات نمونه

the disbursal of funds was delayed due to administrative issues.

توزیع بودجه به دلیل مشکلات اداری به تعویق افتاد.

we need to ensure the timely disbursal of grants to the applicants.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که اعطای کمک‌ها به موقع به متقاضیان پرداخت شود.

the disbursal process must comply with all regulations.

فرآیند توزیع باید با کلیه مقررات مطابقت داشته باشد.

after the disbursal, the recipients must provide receipts.

پس از توزیع، دریافت‌کنندگان باید رسید ارائه دهند.

the disbursal of the scholarship was a significant moment for the students.

توزیع بورس تحصیلی یک لحظه مهم برای دانش آموزان بود.

they organized a meeting to discuss the disbursal of the funds.

آنها یک جلسه برای بحث در مورد توزیع بودجه برگزار کردند.

the disbursal schedule was outlined in the project proposal.

برنامه زمانبندی توزیع در پیشنهاد پروژه مشخص شده بود.

proper documentation is required for the disbursal of funds.

برای توزیع بودجه، مدارک مناسب مورد نیاز است.

the disbursal of financial aid is crucial for many students.

توزیع کمک های مالی برای بسیاری از دانش آموزان حیاتی است.

they faced challenges during the disbursal of emergency relief funds.

آنها در هنگام توزیع کمک های اضطراری با چالش هایی روبرو شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید