discommodes others
آسیب رساندن به دیگران
discommodes me
آسیب رساندن به من
discommodes us
آسیب رساندن به ما
discommodes you
آسیب رساندن به شما
discommodes frequently
به طور مکرر آسیب رساندن
discommodes significantly
به طور قابل توجهی آسیب رساندن
discommodes the process
آسیب رساندن به روند
discommodes daily
به طور روزانه آسیب رساندن
discommodes everyone
آسیب رساندن به همه
discommodes the team
آسیب رساندن به تیم
the sudden change in plans discommodes everyone involved.
تغییر ناگهانی برنامهها باعث ناراحتی همه افراد درگیر میشود.
his late arrival discommodes the entire meeting schedule.
تاخیر او کل برنامه جلسه را مختل میکند.
she apologized for any discommodes caused by the delay.
او برای هرگونه ناراحتی ناشی از تاخیر عذرخواهی کرد.
traveling during peak hours often discommodes commuters.
سفر در ساعات اوج ترافیک اغلب باعث ناراحتی مسافران میشود.
the construction work discommodes the residents in the area.
کارهای ساختمانی باعث ناراحتی ساکنان منطقه میشود.
discommodes can arise from unexpected changes in the itinerary.
ناراحتیها میتوانند از تغییرات غیرمنتظره در برنامه سفر ایجاد شوند.
she tried to minimize any discommodes during the event.
او سعی کرد ناراحتیهای احتمالی در طول رویداد را به حداقل برساند.
his actions discommode those who rely on his punctuality.
اقدامات او باعث ناراحتی کسانی میشود که به به موقع بودن او متکی هستند.
the lack of proper signage discommodes visitors to the park.
نبود علائم راهنمایی مناسب باعث ناراحتی بازدیدکنندگان پارک میشود.
they were concerned that the changes would discommode their clients.
آنها نگران بودند که تغییرات باعث ناراحتی مشتریانشان شود.
discommodes others
آسیب رساندن به دیگران
discommodes me
آسیب رساندن به من
discommodes us
آسیب رساندن به ما
discommodes you
آسیب رساندن به شما
discommodes frequently
به طور مکرر آسیب رساندن
discommodes significantly
به طور قابل توجهی آسیب رساندن
discommodes the process
آسیب رساندن به روند
discommodes daily
به طور روزانه آسیب رساندن
discommodes everyone
آسیب رساندن به همه
discommodes the team
آسیب رساندن به تیم
the sudden change in plans discommodes everyone involved.
تغییر ناگهانی برنامهها باعث ناراحتی همه افراد درگیر میشود.
his late arrival discommodes the entire meeting schedule.
تاخیر او کل برنامه جلسه را مختل میکند.
she apologized for any discommodes caused by the delay.
او برای هرگونه ناراحتی ناشی از تاخیر عذرخواهی کرد.
traveling during peak hours often discommodes commuters.
سفر در ساعات اوج ترافیک اغلب باعث ناراحتی مسافران میشود.
the construction work discommodes the residents in the area.
کارهای ساختمانی باعث ناراحتی ساکنان منطقه میشود.
discommodes can arise from unexpected changes in the itinerary.
ناراحتیها میتوانند از تغییرات غیرمنتظره در برنامه سفر ایجاد شوند.
she tried to minimize any discommodes during the event.
او سعی کرد ناراحتیهای احتمالی در طول رویداد را به حداقل برساند.
his actions discommode those who rely on his punctuality.
اقدامات او باعث ناراحتی کسانی میشود که به به موقع بودن او متکی هستند.
the lack of proper signage discommodes visitors to the park.
نبود علائم راهنمایی مناسب باعث ناراحتی بازدیدکنندگان پارک میشود.
they were concerned that the changes would discommode their clients.
آنها نگران بودند که تغییرات باعث ناراحتی مشتریانشان شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید