obstacles

[ایالات متحده]/ˈɒbstəklz/
[بریتانیا]/ˈɑːbstəklz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهایی که مانع راه رفتن یا پیشرفت می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

overcome obstacles

غلبه بر موانع

face obstacles

مقابله با موانع

remove obstacles

حذف موانع

identify obstacles

تشخیص موانع

navigate obstacles

عبور از موانع

avoid obstacles

اجتناب از موانع

overcoming obstacles

غلبه بر موانع

obstacles ahead

موانع در پیش رو

obstacles in life

موانع زندگی

obstacles to success

موانع رسیدن به موفقیت

جملات نمونه

we need to overcome obstacles to achieve our goals.

ما باید موانع را پشت سر بگذاریم تا به اهداف خود برسیم.

many obstacles can be turned into opportunities.

بسیاری از موانع را می توان به فرصت تبدیل کرد.

she faced numerous obstacles during her career.

او در طول دوران حرفه ای خود با موانع متعددی روبرو شد.

teamwork helps us to tackle obstacles effectively.

همکاری تیمی به ما کمک می کند تا به طور موثر با موانع مقابله کنیم.

we must identify the obstacles in our path.

ما باید موانع موجود در مسیر خود را شناسایی کنیم.

he turned obstacles into stepping stones for success.

او موانع را به سنگ بنای موفقیت تبدیل کرد.

they are working together to remove obstacles.

آنها برای برداشتن موانع با هم همکاری می کنند.

obstacles can strengthen our determination.

موانع می توانند اراده ما را تقویت کنند.

facing obstacles makes us more resilient.

رویارویی با موانع ما را انعطاف پذیرتر می کند.

we should learn from the obstacles we encounter.

ما باید از موانعی که با آنها روبرو می شویم درس بگیریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید