embarrasses

[ایالات متحده]/ɪmˈbærəsɪz/
[بریتانیا]/ɪmˈbærəsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را احساس ناراحتی یا خودآگاهی کردن؛ باعث سردرگمی یا شرم کسی شدن؛ مانع یا مختل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

embarrasses me

من را شرمنده می‌کند

embarrasses others

دیگران را شرمنده می‌کند

embarrasses you

شما را شرمنده می‌کند

embarrasses him

او را شرمنده می‌کند

embarrasses herself

خودش را شرمنده می‌کند

embarrasses us

ما را شرمنده می‌کند

embarrasses me deeply

من را عمیقاً شرمنده می‌کند

embarrasses them

آنها را شرمنده می‌کند

embarrasses the team

تیم را شرمنده می‌کند

embarrasses the speaker

سخنران را شرمنده می‌کند

جملات نمونه

the mistake he made really embarrasses him.

اشتباهی که مرتکب شد واقعاً او را شرمسنده می‌کند.

it embarrasses me when i forget someone's name.

وقتی اسم کسی را فراموش می‌کنم، من را شرمسنده می‌کند.

she often embarrasses herself in social situations.

او اغلب در موقعیت‌های اجتماعی خود را شرمسنده می‌کند.

his comments embarrass the entire team.

اظهارات او کل تیم را شرمسنده می‌کند.

it embarrasses me to ask for help.

درخواست کمک از من شرمسنده می‌کند.

being late to the meeting embarrasses everyone.

تاخیر در جلسه همه را شرمسنده می‌کند.

she didn't mean to embarrass her friend.

او نمی‌خواست دوستش را شرمسنده کند.

the situation embarrasses both of us.

این وضعیت هر دوی ما را شرمسنده می‌کند.

he feels embarrassed when he trips in public.

وقتی در ملا عام می‌افتد، احساس شرمسندگی می‌کند.

the question embarrasses the speaker.

این سؤال گوینده را شرمسنده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید