diseconomies

[ایالات متحده]/dɪsɪ'kɒnəmɪ/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪ'kɑnəmi/

ترجمه

n. ناکارآمدی در مدیریت یا عملیات

جملات نمونه

in an ideal world, these diseconomies of scale would be minimized.

در یک دنیای ایده‌آل، این ناکارآمدی‌های مقیاس به حداقل می‌رسیدند.

Indirect connecting is diseconomy for low water temperature of heating network.

اتصال غیرمستقیم، عدم اقتصادی برای دمای پایین آب در شبکه گرمایشی است.

To avoid the diseconomy caused by frequently starting and stopping of the generators, a rule of “capacity limit” is adopted to coordinate the bidding behaviors.

برای جلوگیری از ناکارآمدی ناشی از راه اندازی و توقف مکرر ژنراتورها، قانونی برای محدودیت ظرفیت برای هماهنگی رفتارها اتخاذ شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید