ineconomic

[ایالات متحده]/[ˌɪnɪˈkɒmɪk]/
[بریتانیا]/[ˌɪnɪˈkɒmɪk]/

ترجمه

adj. ناصلیح به اقتصاد؛ خارج از محدوده اقتصاد؛ ناصلیح به یا ویژگی اقتصادی نداشتن؛ غیراقتصادی.

جملات نمونه

the project proved to be economically unviable and was ultimately abandoned.

این پروژه به طور اقتصادی غیرقابل اجرا ثابت شد و در نهایت ترکید.

their business model was fundamentally uneconomic in the long run.

مدل کسب و کار آنها در بلند مدت به طور بنیادی غیراقتصادی بود.

investing in that technology is uneconomic given the current market conditions.

در دلیل شرایط بازار فعلی، سرمایه گذاری در آن فناوری غیراقتصادی است.

the proposed solution was deemed uneconomic by the financial analysts.

حلالی که پیشنهاد شد توسط تحلیلگران مالی به عنوان غیراقتصادی ارزیابی شد.

maintaining the old equipment is becoming increasingly uneconomic.

نگهداری از تجهیزات قدیمی به طور چشمگیری غیراقتصادی می شود.

the company decided to discontinue the product line due to its uneconomic nature.

شرکت تصمیم گرفت خط تولید را به دلیل طبیعت غیراقتصادی آن متوقف کند.

it's uneconomic to repair the car; a new one is a better option.

修理这辆车是不经济的;买一辆新的是更好的选择。

the government found the infrastructure project to be uneconomic after further review.

پس از بررسی بیشتر، دولت پروژه زیرساختی را غیراقتصادی یافت.

we analyzed the data and concluded that the venture was uneconomic.

ما داده ها را تحلیل کردیم و نتیجه گرفتیم که این سرمایه گذاری غیراقتصادی است.

the current farming practices are uneconomic without government subsidies.

بدون کمک های دولتی، روش های کشاورزی فعلی غیراقتصادی هستند.

the board rejected the proposal as it was deemed uneconomic and unsustainable.

هیئت اجرایی پیشنهاد را رد کرد چون به عنوان غیراقتصادی و غیرپایدار ارزیابی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید