disfavored

[ایالات متحده]/dɪsˈfeɪvəd/
[بریتانیا]/dɪsˈfeɪvərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم پسند; عدم علاقه; نارضایتی
vt. عدم تایید کردن; با سردی رفتار کردن
vi. عدم تایید کردن; دیگر مورد علاقه نبودن

عبارات و ترکیب‌ها

disfavored group

گروه نامطلوب

disfavored status

وضعیت نامطلوب

disfavored option

گزینه نامطلوب

disfavored choice

انتخاب نامطلوب

disfavored candidate

نامزد نامطلوب

disfavored treatment

رفتار نامطلوب

disfavored policy

سیاست نامطلوب

disfavored position

موقعیت نامطلوب

disfavored perspective

دیدگاه نامطلوب

disfavored region

منطقه نامطلوب

جملات نمونه

he felt disfavored by his peers during the project.

او احساس می‌کرد که در طول پروژه توسط همسالانش مورد بی‌لطفی قرار گرفته است.

her disfavored status in the team affected her confidence.

وضعیت نامطلوب او در تیم بر اعتماد به نفسش تأثیر گذاشت.

they were disfavored in the competition due to unfair rules.

آنها به دلیل قوانین ناعادلانه در مسابقه مورد بی‌لطفی قرار گرفتند.

being disfavored can lead to feelings of isolation.

مورد بی‌لطفی قرار گرفتن می‌تواند منجر به احساس انزوا شود.

she often felt disfavored in family discussions.

او اغلب در بحث‌های خانوادگی احساس می‌کرد که مورد بی‌لطفی قرار گرفته است.

his disfavored opinion was ignored during the meeting.

نظر او که مورد بی‌لطفی قرار گرفته بود، در طول جلسه نادیده گرفته شد.

they realized they were disfavored by the management.

آنها متوجه شدند که مورد بی‌لطفی مدیریت قرار گرفته‌اند.

disfavored children often struggle with self-esteem.

کودکانی که مورد بی‌لطفی قرار می‌گیرند اغلب در مورد اعتماد به نفس خود مشکل دارند.

his disfavored ideas were finally acknowledged.

ایده‌های او که مورد بی‌لطفی قرار گرفته بود، سرانجام مورد توجه قرار گرفتند.

she spoke up for the disfavored members of the group.

او از اعضای بی‌لطفی گروه حمایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید