displayer

[ایالات متحده]/dɪsˈpleɪə/
[بریتانیا]/dɪsˈpleɪər/

ترجمه

n. یک دستگاه که اطلاعات را به صورت بصری نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

digital displayer

نمایشگر دیجیتال

led displayer

نمایشگر LED

data displayer

نمایشگر داده

screen displayer

نمایشگر صفحه

image displayer

نمایشگر تصویر

info displayer

نمایشگر اطلاعات

video displayer

نمایشگر ویدئو

projector displayer

نمایشگر پروژکتور

graphic displayer

نمایشگر گرافیکی

touch displayer

نمایشگر لمسی

جملات نمونه

the digital displayer shows real-time data.

نمایشگر دیجیتال داده‌های بی‌درنگ را نشان می‌دهد.

she adjusted the brightness of the displayer.

او روشنایی نمایشگر را تنظیم کرد.

the displayer malfunctioned during the presentation.

نمایشگر در طول ارائه دچار نقص فنی شد.

this displayer is compatible with most devices.

این نمایشگر با اکثر دستگاه‌ها سازگار است.

he prefers a larger displayer for gaming.

او ترجیح می‌دهد برای بازی از یک نمایشگر بزرگتر استفاده کند.

the new displayer features a touch interface.

نمایشگر جدید دارای رابط کاربری لمسی است.

she bought a high-resolution displayer for her office.

او یک نمایشگر با وضوح بالا برای دفتر خود خرید.

the displayer can rotate to different angles.

نمایشگر می‌تواند به زوایای مختلف بچرخد.

he connected his laptop to the displayer.

او لپ‌تاپ خود را به نمایشگر متصل کرد.

the displayer's color accuracy is impressive.

دقت رنگ نمایشگر بسیار چشمگیر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید