dissimulator

[ایالات متحده]/dɪsˈɪmjʊleɪtə/
[بریتانیا]/dɪsˈɪmjʊleɪtər/

ترجمه

n. کسی که تظاهر می‌کند نمی‌داند؛ یک ریاکار
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

dissimulator model

مدل شبیه‌ساز

dissimulator function

تابع شبیه‌ساز

dissimulator tool

ابزار شبیه‌ساز

dissimulator algorithm

الگوریتم شبیه‌ساز

dissimulator system

سیستم شبیه‌ساز

dissimulator process

فرآیند شبیه‌ساز

dissimulator output

خروجی شبیه‌ساز

dissimulator input

ورودی شبیه‌ساز

dissimulator analysis

تجزیه و تحلیل شبیه‌ساز

dissimulator application

کاربرد شبیه‌ساز

جملات نمونه

the dissimulator tried to hide his true intentions.

مخفی‌کار تلاش کرد تا اهداف واقعی خود را پنهان کند.

she acted as a dissimulator during the negotiation.

او در طول مذاکره مانند یک مخفی‌کار عمل کرد.

being a dissimulator can lead to trust issues.

مخفی‌کار بودن می‌تواند منجر به مشکلات اعتماد شود.

the dissimulator's lies caught up with him eventually.

در نهایت، دروغ‌های مخفی‌کار او آشکار شدند.

he was labeled a dissimulator by his peers.

همکاران او را به عنوان یک مخفی‌کار معرفی کردند.

her dissimulator nature made it hard to know her.

طبع مخفی‌کارانه‌اش باعث می‌شد شناخت او دشوار باشد.

the dissimulator used charm to manipulate others.

مخفی‌کار از جذابیت برای دستکاری دیگران استفاده کرد.

as a dissimulator, he was skilled in deception.

به عنوان یک مخفی‌کار، او در فریب دادن مهارت داشت.

trust is hard to build with a dissimulator around.

ساختن اعتماد با وجود یک مخفی‌کار دشوار است.

the dissimulator's facade eventually crumbled.

در نهایت، چهره‌ی نمایشی مخفی‌کار فرو ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید