divinatory

[ایالات متحده]/dɪˈvɪnətəri/
[بریتانیا]/dɪˈvɪnəˌtɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عمل پیشگویی آینده؛ استفاده شده برای طالع‌بینی

عبارات و ترکیب‌ها

divinatory arts

هنرهای پیشگویی

divinatory practices

شیوه های پیشگویی

divinatory tools

ابزارهای پیشگویی

divinatory methods

روش های پیشگویی

divinatory readings

خواندن های پیشگویی

divinatory symbols

نمادهای پیشگویی

divinatory signs

نشانه های پیشگویی

divinatory knowledge

دانش پیشگویی

divinatory insights

بینش های پیشگویی

divinatory techniques

تکنیک های پیشگویی

جملات نمونه

she consulted a divinatory oracle for guidance.

او برای راهنمایی به یک اوراکل پیشگوییان مشورت کرد.

his divinatory skills amazed everyone at the party.

مهارت‌های پیشگویانه او همه را در مهمانی شگفت‌زده کرد.

they used divinatory cards to predict the future.

آنها از کارت‌های پیشگوییان برای پیش‌بینی آینده استفاده کردند.

divinatory practices vary widely across cultures.

روش‌های پیشگوییان در فرهنگ‌های مختلف بسیار متفاوت است.

she believes in the power of divinatory symbols.

او به قدرت نمادهای پیشگوییان اعتقاد دارد.

divinatory readings can provide deep insights.

خواندن‌های پیشگوییان می‌توانند بینش‌های عمیقی ارائه دهند.

he learned divinatory techniques from his grandmother.

او تکنیک‌های پیشگوییان را از مادربزرگش یاد گرفت.

many people find comfort in divinatory practices.

بسیاری از مردم در روش‌های پیشگوییان آرامش می‌یابند.

divinatory rituals often involve specific tools.

آیین‌های پیشگوییان اغلب شامل ابزارهای خاصی می‌شود.

she writes a blog about divinatory arts and traditions.

او در مورد هنرها و سنت‌های پیشگوییان در یک وبلاگ می‌نویسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید