divination

[ایالات متحده]/ˌdɪvɪ'neɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌdɪvɪ'neʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیش‌بینی

جملات نمونه

She consulted a fortune teller for divination.

او برای پیش‌بینی آینده به یک فالگیر مراجعه کرد.

Many people believe in the power of divination.

بسیاری از مردم به قدرت پیش‌بینی اعتقاد دارند.

Tarot cards are often used for divination.

کارت‌های تاروت اغلب برای پیش‌بینی استفاده می‌شوند.

Divination has been practiced for centuries.

پیش‌بینی از قرن‌ها پیش انجام شده است.

Palm reading is a form of divination.

گرفتن فال دست نوعی پیش‌بینی است.

Some cultures use tea leaves for divination.

برخی از فرهنگ‌ها از برگ‌های چای برای پیش‌بینی استفاده می‌کنند.

Astrology is a popular form of divination.

اخترشناسی یک شکل محبوب از پیش‌بینی است.

The art of divination is often shrouded in mystery.

هنر پیش‌بینی اغلب در پرده‌ای از راز پنهان است.

Divination is believed to provide guidance for the future.

معتقدند که پیش‌بینی راهنمایی برای آینده ارائه می‌دهد.

Some people use crystals for divination purposes.

برخی از افراد از کریستال‌ها برای اهداف پیش‌بینی استفاده می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید