dizzinesses

[ایالات متحده]/ˈdɪzɪnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈdɪzɪnəsɪz/

ترجمه

n. حالت سرگیجه یا ناپایداری

عبارات و ترکیب‌ها

frequent dizzinesses

حالات سرگیجه مکرر

severe dizzinesses

حالات سرگیجه شدید

chronic dizzinesses

حالات سرگیجه مزمن

intermittent dizzinesses

حالات سرگیجه متناوب

mild dizzinesses

حالات سرگیجه خفیف

occasional dizzinesses

حالات سرگیجه گاه به گاه

postural dizzinesses

حالات سرگیجه وضعیتی

motion dizzinesses

حالات سرگیجه حرکتی

stress-related dizzinesses

حالات سرگیجه مرتبط با استرس

temporary dizzinesses

حالات سرگیجه موقتی

جملات نمونه

she experienced dizzinesses after standing up too quickly.

او بعد از بلند شدن سریع دچار سرگیجه شد.

the doctor asked if i had any dizzinesses lately.

پزشک پرسید آیا اخیراً سرگیجه داشته ام.

his dizzinesses were a sign of dehydration.

سرگیجه او نشانه ای از کم آبی بدن بود.

after the roller coaster ride, they all complained of dizzinesses.

بعد از سواری با شهربازی، همه از سرگیجه شکایت کردند.

frequent dizzinesses can indicate a more serious health issue.

سرگیجه های مکرر می تواند نشان دهنده یک مشکل جدی تر سلامتی باشد.

she described her dizzinesses as a spinning sensation.

او سرگیجه خود را به عنوان یک حس چرخش توصیف کرد.

he tried to identify the triggers of his dizzinesses.

او سعی کرد محرک های سرگیجه خود را شناسایی کند.

after the medication, his dizzinesses started to improve.

پس از مصرف دارو، سرگیجه او شروع به بهبود کرد.

she often experiences dizzinesses when she is stressed.

او اغلب اوقات در زمان استرس دچار سرگیجه می شود.

he was advised to rest due to his persistent dizzinesses.

به دلیل سرگیجه مداوم او توصیه شد استراحت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید