docents

[ایالات متحده]/ˈdəʊ.sənt/
[بریتانیا]/ˈdoʊ.sənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که تورهای راهنمایی شده ارائه می‌دهد، به ویژه در موزه یا مؤسسه آموزشی

عبارات و ترکیب‌ها

art docent

نگهبان هنری

museum docent

نگهبان موزه

school docent

نگهبان مدرسه

docent training

آموزش نگهبان

docent program

برنامه نگهبان

docent tour

تور نگهبان

volunteer docent

نگهبان داوطلب

docent guide

راهنمای نگهبان

docent services

خدمات نگهبان

docent role

نقش نگهبان

جملات نمونه

the docent guided us through the art exhibit.

راهنمای موزه ما را در میان نمایشگاه هنری هدایت کرد.

each docent has a unique style of teaching.

هر راهنما سبک آموزش منحصر به فردی دارد.

the museum's docent program is very popular.

برنامه راهنمایان موزه بسیار محبوب است.

she became a docent after completing her training.

او پس از اتمام آموزش خود به عنوان راهنما فعالیت کرد.

the docent explained the history of the building.

راهنما تاریخچه ساختمان را توضیح داد.

we learned a lot from the docent's insights.

ما از دیدگاه های راهنما بسیار یاد گرفتیم.

the docent answered all our questions patiently.

راهنما با حوصله به تمام سوالات ما پاسخ داد.

docents play a crucial role in enhancing visitor experience.

راهنمایان نقش مهمی در بهبود تجربه بازدیدکنندگان ایفا می کنند.

he volunteered as a docent at the local museum.

او به عنوان راهنما در موزه محلی داوطلب شد.

the docent's passion for history was evident.

اشتیاق راهنما به تاریخ آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید