doctrines

[ایالات متحده]/ˈdɒktrɪnz/
[بریتانیا]/ˈdɑːktrɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصول یا باورهای یک گروه; بیانیه‌های رسمی سیاست‌های دولتی

عبارات و ترکیب‌ها

core doctrines

اصول اساسی

religious doctrines

اصول مذهبی

political doctrines

اصول سیاسی

social doctrines

اصول اجتماعی

economic doctrines

اصول اقتصادی

doctrines of faith

اصول ایمان

doctrines of love

اصول عشق

doctrines of war

اصول جنگ

foundational doctrines

اصول بنيادی

moral doctrines

اصول اخلاقی

جملات نمونه

different cultures have their own doctrines.

فرهنگ‌های مختلف دارای آموزه‌های خاص خود هستند.

religious doctrines often shape moral values.

آموزه‌های مذهبی اغلب ارزش‌های اخلاقی را شکل می‌دهند.

he studies political doctrines in his spare time.

او در اوقات فراغت خود به مطالعه آموزه‌های سیاسی می‌پردازد.

many doctrines are open to interpretation.

بسیاری از آموزه‌ها برای تفسیر باز هستند.

she challenged the traditional doctrines of her faith.

او آموزه‌های سنتی ایمان خود را به چالش کشید.

doctrines of economics can influence government policy.

آموزه‌های اقتصادی می‌توانند بر سیاست‌های دولت تأثیر بگذارند.

philosophical doctrines often provoke deep thought.

آموزه‌های فلسفی اغلب تفکرات عمیقی را برمی‌انگیزند.

they debated the doctrines of different religions.

آنها آموزه‌های ادیان مختلف را مورد بحث قرار دادند.

understanding doctrines is crucial for theological studies.

درک آموزه‌ها برای مطالعات الهی‌شناسی بسیار مهم است.

some doctrines are centuries old and still relevant.

برخی از آموزه‌ها قرن‌ها قدمت دارند و هنوز هم مرتبط هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید