domiciled

[ایالات متحده]/ˈdɒmɪsaɪld/
[بریتانیا]/ˈdɑːməˌsaɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. محل پرداخت تعیین‌شده; تسویه‌شده

عبارات و ترکیب‌ها

domiciled abroad

مسکن در خارج از کشور

domiciled locally

مسکن به صورت محلی

domiciled permanently

مسکن دائمی

domiciled overseas

مسکن در خارج از کشور

domiciled here

مسکن اینجا

domiciled legally

مسکن قانونی

domiciled internationally

مسکن بین‌المللی

domiciled temporarily

مسکن موقت

domiciled elsewhere

مسکن در جای دیگر

domiciled at home

مسکن در خانه

جملات نمونه

the company is domiciled in new york.

شرکت در نیویورک مستقر است.

he is domiciled in a small town.

او در یک شهر کوچک مستقر است.

they are domiciled abroad for tax purposes.

آنها به دلیل مسائل مالیاتی در خارج از کشور مستقر هستند.

she has been domiciled in london for years.

او سال‌هاست که در لندن مستقر است.

many expatriates are domiciled in this region.

بسیاری از مهاجران در این منطقه مستقر هستند.

legal documents require proof of being domiciled.

مدارک قانونی نیاز به اثبات اقامت دارند.

the law firm is domiciled in the heart of the city.

شرکت حقوقی در قلب شهر مستقر است.

to vote, you must be domiciled in the state.

برای رای دادن، باید در ایالت ثبت نام شده باشید.

he is domiciled in a different country now.

او اکنون در یک کشور دیگر مستقر است.

being domiciled here has its advantages.

مستقر بودن در اینجا مزایای خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید