downslope

[ایالات متحده]/'daʊnsləʊp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شیب‌دار به سمت پایین
adv. در جهت پایین

جملات نمونه

The car started to accelerate downslope.

خودرو شروع به افزایش سرعت در سرازیری کرد.

She lost control of her bike while riding downslope.

او در حالی که در حال دوچرخه سواری در سرازیری بود، کنترل دوچرخه خود را از دست داد.

Hiking downslope can be more challenging than going uphill.

پیاده‌روی در سرازیری می‌تواند چالش‌برانگیزتر از بالا رفتن باشد.

The skiers raced downslope at high speed.

اسکی‌بازان با سرعت بالا در سرازیری مسابقه دادند.

The house is situated on a gentle downslope.

خانه در یک سرازیری ملایم واقع شده است.

They decided to sled downslope for some fun.

آنها تصمیم گرفتند برای تفریح در سرازیری سر بخورند.

The path downslope was slippery after the rain.

مسیر سرازیری پس از باران لغزنده بود.

The downslope section of the trail was quite steep.

بخش سرازیری مسیر کاملاً شیب داشت.

The river flowed downslope towards the valley.

رودخانه به سمت دره در سرازیری جریان داشت.

The downslope terrain made it difficult to maintain balance.

زمینی که در سرازیری قرار داشت، حفظ تعادل را دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید