doyen

[ایالات متحده]/ˈdɔiən/
[بریتانیا]/'dɔɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو ارشد; کهنه‌کار; شخصیت محترم
Word Forms
جمعdoyens

جملات نمونه

He is considered the doyen of the fashion industry.

او به عنوان چهره شاخص صنعت مد در نظر گرفته می‌شود.

The doyen of the cooking world shared his secret recipe.

چهره شاخص دنیای آشپزی دستورالعمل مخفی خود را به اشتراک گذاشت.

As the doyen of the art community, she was highly respected.

همانطور که چهره شاخص جامعه هنری بود، بسیار مورد احترام بود.

The doyen of the music scene gave a memorable performance.

چهره شاخص دنیای موسیقی یک اجرا به یاد ماندنی داشت.

She sought advice from the doyen of the legal profession.

او از چهره شاخص حرفه حقوقی مشاوره گرفت.

The doyen of literature published a new novel.

چهره شاخص ادبیات یک رمان جدید منتشر کرد.

He became the doyen of architecture after winning multiple awards.

او پس از برنده شدن جوایز متعدد، به چهره شاخص معماری تبدیل شد.

The doyen of science made a groundbreaking discovery.

چهره شاخص علم یک کشف بزرگ انجام داد.

She was mentored by the doyen of the business world.

او توسط چهره شاخص دنیای کسب و کار راهنمایی شد.

The doyen of the film industry received a lifetime achievement award.

چهره شاخص صنعت فیلم جایزه دستاورد مادام العمر دریافت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید