extreme drunkennesses
مست شدنهای شدید
public drunkennesses
مست شدنهای علنی
excessive drunkennesses
مست شدنهای بیش از حد
temporary drunkennesses
مست شدنهای موقتی
chronic drunkennesses
مست شدنهای مزمن
social drunkennesses
مست شدنهای اجتماعی
mental drunkennesses
مست شدنهای ذهنی
uncontrolled drunkennesses
مست شدنهای بیکنترل
dangerous drunkennesses
مست شدنهای خطرناک
celebratory drunkennesses
مست شدنهای جشن
his drunkennesses often lead to embarrassing situations.
خُمربازیهای او اغلب منجر به موقعیتهای خجولکنندهای میشود.
she struggled with her drunkennesses and sought help.
او با خُمربازیهای خود دست و پنجه نرم کرد و به دنبال کمک شد.
the consequences of his drunkennesses affected his career.
پیامدهای خُمربازیهای او بر زندگی حرفهایاش تأثیر گذاشت.
friends often warned him about his drunkennesses.
دوستان اغلب او را در مورد خُمربازیهایش آگاه میکردند.
her drunkennesses were a source of concern for her family.
خُمربازیهای او باعث نگرانی خانوادهاش میشد.
they shared stories of their drunkennesses during college.
آنها در دوران دانشگاه داستانهای مربوط به خُمربازیهای خود را با هم به اشتراک گذاشتند.
his drunkennesses made it difficult for him to maintain relationships.
خُمربازیهای او باعث میشد حفظ روابط برایش دشوار باشد.
after many drunkennesses, he decided to quit drinking.
پس از خُمربازیهای متعدد، او تصمیم گرفت ترک الکل کند.
she laughed off her drunkennesses as youthful mistakes.
او خُمربازیهای خود را به عنوان اشتباهات جوانی دست کم گرفت.
the stories of his drunkennesses became legendary among friends.
داستانهای مربوط به خُمربازیهای او در بین دوستان افسانهای شد.
extreme drunkennesses
مست شدنهای شدید
public drunkennesses
مست شدنهای علنی
excessive drunkennesses
مست شدنهای بیش از حد
temporary drunkennesses
مست شدنهای موقتی
chronic drunkennesses
مست شدنهای مزمن
social drunkennesses
مست شدنهای اجتماعی
mental drunkennesses
مست شدنهای ذهنی
uncontrolled drunkennesses
مست شدنهای بیکنترل
dangerous drunkennesses
مست شدنهای خطرناک
celebratory drunkennesses
مست شدنهای جشن
his drunkennesses often lead to embarrassing situations.
خُمربازیهای او اغلب منجر به موقعیتهای خجولکنندهای میشود.
she struggled with her drunkennesses and sought help.
او با خُمربازیهای خود دست و پنجه نرم کرد و به دنبال کمک شد.
the consequences of his drunkennesses affected his career.
پیامدهای خُمربازیهای او بر زندگی حرفهایاش تأثیر گذاشت.
friends often warned him about his drunkennesses.
دوستان اغلب او را در مورد خُمربازیهایش آگاه میکردند.
her drunkennesses were a source of concern for her family.
خُمربازیهای او باعث نگرانی خانوادهاش میشد.
they shared stories of their drunkennesses during college.
آنها در دوران دانشگاه داستانهای مربوط به خُمربازیهای خود را با هم به اشتراک گذاشتند.
his drunkennesses made it difficult for him to maintain relationships.
خُمربازیهای او باعث میشد حفظ روابط برایش دشوار باشد.
after many drunkennesses, he decided to quit drinking.
پس از خُمربازیهای متعدد، او تصمیم گرفت ترک الکل کند.
she laughed off her drunkennesses as youthful mistakes.
او خُمربازیهای خود را به عنوان اشتباهات جوانی دست کم گرفت.
the stories of his drunkennesses became legendary among friends.
داستانهای مربوط به خُمربازیهای او در بین دوستان افسانهای شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید