intoxications

[ایالات متحده]/[ˌɪntɒksɪˈkeɪʃənz]/
[بریتانیا]/[ˌɪntəˈsɪkeɪʃənz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (جمع) نمونه‌هایی از نشاط‌آوری.
n. (پزشکی) فرآیند وارد کردن دارو به بدن.
n. حالت نشاط‌آوری شدن؛ عمل نشاط‌آور کردن کسی.

عبارات و ترکیب‌ها

prevent intoxications

جلوگیری از مسمومیت

avoid intoxications

پرهیز از مسمومیت

past intoxications

مسمومیت‌های گذشته

dealing with intoxications

برخورد با مسمومیت

serious intoxications

مسمومیت‌های جدی

alcohol intoxications

مسمومیت‌های الکلی

preventing intoxications

جلوگیری از مسمومیت

history of intoxications

تاریخچه مسمومیت

youthful intoxications

مسمومیت‌های جوانی

chronic intoxications

مسمومیت‌های مزمن

جملات نمونه

the article detailed the dangers of alcohol intoxications and their long-term health effects.

مقاله خطرات مسمومیت الکلی و اثرات بلندمدت سلامتی آن را تشریح کرد.

seasonal affective disorder can sometimes trigger emotional intoxications and impulsive behavior.

اختلال افسردگی فصلی گاهی می‌تواند مسمومیت‌های عاطفی و رفتارهای اضطرابی را ایجاد کند.

he warned against the potential for power intoxications within the political system.

او هشدار داد که احتمال مسمومیت قدرت در سیستم سیاسی وجود دارد.

the novel explored the theme of fame and the intoxicating effects of public adoration.

کتاب نویسی به موضوع شهرت و اثرات مسموم‌کننده عشق عمومی پرداخت.

the company implemented policies to prevent workplace intoxications and ensure employee safety.

شرکت سیاست‌هایی را اجرا کرد تا مسمومیت‌های محیط کار را جلوگیری کند و امنیت کارکنان را تضمین نماید.

social media can create a cycle of validation, leading to a form of digital intoxication.

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند یک چرخه تأیید را ایجاد کنند که منجر به یک نوع مسمومیت دیجیتال می‌شود.

the artist's work often depicted the intoxicating allure of the forbidden.

کار هنرمند گاهی جذب‌کننده ممنوع را نشان می‌داد.

he experienced brief periods of euphoria followed by the harsh reality of his situation, a cycle of intoxications.

او دوره‌های کوتاهی از شادی را تجربه می‌کرد که پس از آن واقعیت سخت وضعیت او پیش می‌آمد، یک چرخه از مسمومیت‌ها.

the music's rhythm and beat induced a state of sensory intoxication in the audience.

ریتم و ضرب المثل موسیقی یک حالت مسمومیت حسی در مخاطبین ایجاد کرد.

the intoxicating aroma of freshly baked bread filled the bakery.

بوی مغشل خمیر تازه‌پخته که مسموم‌کننده است، خبز فروشی را پر کرد.

she described the intoxicating feeling of falling in love for the first time.

او احساس مسموم‌کننده عشق اولین بار را توصیف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید