duchess

[ایالات متحده]/'dʌtʃɪs/
[بریتانیا]/'dʌtʃəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همسر یا بیوه یک دوک؛ زنی که رتبه دوکالی را دارد
Word Forms
جمعduchesses

جملات نمونه

The duchess sailed into the room.

دوکالس با غرور وارد اتاق شد.

The duchess bedeck herself with jewel.

دوکترین خود را با جواهرات تزئین کرد.

This is a memorial put up by the Duchess of Marlborough.

این بنای یادبود توسط دوشس مارلبرو ساخته شده است.

It’s a painting of the Duchess of Alba in the nude.

این یک نقاشی از دوک آلبا برهنه است.

the window was ordered by the duchess in commemoration of her son.

پنجره به دستور دوشس به یادبود پسرش سفارش داده شد.

a duchess resplendent in ermine robes, a tiara, and a diamond dog collar.

یک دوشس با لباس‌های ارمین درخشان، یک تاج و یک قلاده الماس.

The duchess arrived, surrounded by her retinue of servants.

دوکالس با همراهی خدمکارانش وارد شد.

Lord Henry turned and looked at the duchess with his slumberous eyes.

لرد هنری برگشت و با چشمان خواب‌آلود به دوشس نگاه کرد.

The soigné duchess received her guests in the drawing room.

دوشس با وقار، مهمانان خود را در اتاق نشیمن پذیرایی کرد.

The duchess, though well-known as a society hostess, conveyed an unmistakably brittle air.

دوک، اگرچه به عنوان یک میزبان جامعه به خوبی شناخته شده بود، حال و هوای غیرقابل انکار شکننده ای را نشان می داد.

The Duke and Duchess were so wealthy that they seemed to have money coming out of their ears.

دوک و دوشس آنقدر ثروتمند بودند که به نظر می‌رسید پول از گوش‌هایشان بیرون می‌آید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید