dumpy room
اتاق نامرتب
dumpy clothes
لباسهای نامرتب
her plain, dumpy sister.
خواهر ساده و لاغر او
a rather dumpy, unprepossessing servant
یک خدمتکار نسبتاً لاغر و ناخوشایند
She lives in a dumpy apartment.
او در یک آپارتمان لاغر زندگی میکند.
The dumpy old man sat on the park bench.
مرد پیر لاغر روی نیمکت پارک نشست.
The dumpy cat lazily stretched out on the couch.
گربه لاغر به آرامی روی مبل دراز کشید.
He wore a dumpy, oversized sweater.
او یک ژاکت لاغر و خیلی بزرگ پوشیده بود.
The dumpy building was in need of renovation.
ساختمان لاغر نیاز به بازسازی داشت.
The dumpy car sputtered and coughed as it struggled up the hill.
ماشین لاغر سرفه میکرد و به سختی از تپه بالا میرفت.
She refused to stay in the dumpy motel.
او از ماندن در متل لاغر امتناع کرد.
The dumpy little cafe served delicious pastries.
قهوهخانه کوچک لاغر شیرینیهای خوشمزه سرو میکرد.
Despite its dumpy appearance, the restaurant had amazing food.
با وجود ظاهر لاغرش، رستوران غذاهای شگفتانگیزی داشت.
The dumpy pug waddled over to greet its owner.
سگ پگ لاغر برای خوشامدگویی به سمت صاحبش راه رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید