| جمع | dunters |
dunter of fun
تفریحکننده
dunter in action
دانتر در عمل
dunter on stage
دانتر روی صحنه
dunter for change
دانتر برای تغییر
dunter at heart
دانتر از صمیم قلب
dunter of truth
دانتر حقیقت
dunter of hope
دانتر امید
dunter of dreams
دانتر رویاها
dunter for justice
دانتر برای عدالت
dunter in disguise
دانتر در پوشش
he acted like a dunter during the meeting.
او در طول جلسه مانند یک احمق رفتار کرد.
don't be such a dunter; think before you speak.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.
she called him a dunter for forgetting her birthday.
او به خاطر فراموش کردن تولدش او را احمق خطاب کرد.
he made a dunter of himself at the party.
او در مهمانی خود را به شکل یک احمق درآورد.
stop being a dunter and help me with this task.
دیگر مثل احمق رفتار نکنید و به من در انجام این کار کمک کنید.
everyone laughed when he acted like a dunter.
همه وقتی او مثل یک احمق رفتار کرد، خندیدند.
she couldn't believe he was such a dunter.
او باور نمیکرد که او آنقدر احمق است.
being a dunter won't get you far in life.
احمق بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
he realized he was acting like a dunter after the incident.
او پس از حادثه متوجه شد که مانند یک احمق رفتار میکند.
don't let him be a dunter; guide him properly.
نذارید او مثل یک احمق باشه؛ به درستی او را راهنمایی کنید.
dunter of fun
تفریحکننده
dunter in action
دانتر در عمل
dunter on stage
دانتر روی صحنه
dunter for change
دانتر برای تغییر
dunter at heart
دانتر از صمیم قلب
dunter of truth
دانتر حقیقت
dunter of hope
دانتر امید
dunter of dreams
دانتر رویاها
dunter for justice
دانتر برای عدالت
dunter in disguise
دانتر در پوشش
he acted like a dunter during the meeting.
او در طول جلسه مانند یک احمق رفتار کرد.
don't be such a dunter; think before you speak.
اینقدر احمق نباشید؛ قبل از صحبت کردن فکر کنید.
she called him a dunter for forgetting her birthday.
او به خاطر فراموش کردن تولدش او را احمق خطاب کرد.
he made a dunter of himself at the party.
او در مهمانی خود را به شکل یک احمق درآورد.
stop being a dunter and help me with this task.
دیگر مثل احمق رفتار نکنید و به من در انجام این کار کمک کنید.
everyone laughed when he acted like a dunter.
همه وقتی او مثل یک احمق رفتار کرد، خندیدند.
she couldn't believe he was such a dunter.
او باور نمیکرد که او آنقدر احمق است.
being a dunter won't get you far in life.
احمق بودن شما را در زندگی به جایی نخواهد رساند.
he realized he was acting like a dunter after the incident.
او پس از حادثه متوجه شد که مانند یک احمق رفتار میکند.
don't let him be a dunter; guide him properly.
نذارید او مثل یک احمق باشه؛ به درستی او را راهنمایی کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید