dutiful

[ایالات متحده]/ˈdjuːtɪfl/
[بریتانیا]/ˈduːtɪfl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مطیع; انجام دهنده وظایف; وفادار.

جملات نمونه

I didn't want to be sucked into the role of dutiful daughter.

من نمی‌خواستم در نقش دختر با وجدانتی گرفتار شوم.

She was chiding her son for not being more dutiful to her.

او پسرش را به خاطر نداشتن وجدان کافی سرزنش می‌کرد.

She continued to play out her role of dutiful daughter.

او به ایفای نقش دختر با وجدانتی ادامه داد.

When our trainer stopped speaking,there were a few dutiful cheers.

وقتی مربی ما صحبت کردن را متوقف کرد، تشویق‌های با وجدانتی وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید