I didn't want to be sucked into the role of dutiful daughter.
من نمیخواستم در نقش دختر با وجدانتی گرفتار شوم.
She was chiding her son for not being more dutiful to her.
او پسرش را به خاطر نداشتن وجدان کافی سرزنش میکرد.
She continued to play out her role of dutiful daughter.
او به ایفای نقش دختر با وجدانتی ادامه داد.
When our trainer stopped speaking,there were a few dutiful cheers.
وقتی مربی ما صحبت کردن را متوقف کرد، تشویقهای با وجدانتی وجود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید