dynamiter

[ایالات متحده]/ˈdaɪnəˌmaɪtə/
[بریتانیا]/ˈdaɪnəˌmaɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که از مواد منفجره استفاده می‌کند؛ فردی که از مواد منفجره استفاده می‌کند، به‌ویژه یک انقلابی

عبارات و ترکیب‌ها

dynamiter expert

متخصص دینامیت

dynamiter license

گواهی‌نامه دینامیت

dynamiter safety

ایمنی دینامیت

dynamiter training

آموزش دینامیت

dynamiter equipment

تجهیزات دینامیت

dynamiter regulations

مقررات دینامیت

dynamiter techniques

تکنیک‌های دینامیت

dynamiter skills

مهارت‌های دینامیت

dynamiter operation

نحوه عملکرد دینامیت

dynamiter industry

صنعت دینامیت

جملات نمونه

the dynamiter carefully planned the explosion.

دینامیت‌گذار به دقت انفجار را برنامه‌ریزی کرد.

he worked as a dynamiter in the construction industry.

او به عنوان یک دینامیت‌گذار در صنعت ساخت و ساز کار می‌کرد.

the dynamiter used advanced techniques for safety.

دینامیت‌گذار از تکنیک‌های پیشرفته برای ایمنی استفاده کرد.

she hired a dynamiter to demolish the old building.

او یک دینامیت‌گذار استخدام کرد تا ساختمان قدیمی را تخریب کند.

the dynamiter's job requires precision and skill.

کار دینامیت‌گذار نیاز به دقت و مهارت دارد.

they trained the new dynamiter for several months.

آنها برای چند ماه به آموزش دینامیت‌گذار جدید پرداختند.

the dynamiter explained the process to the team.

دینامیت‌گذار فرآیند را به تیم توضیح داد.

local authorities regulate the work of dynamiters.

مقامات محلی بر کار دینامیت‌گذاران نظارت دارند.

being a dynamiter can be a dangerous profession.

بودن یک دینامیت‌گذار می‌تواند یک شغل خطرناک باشد.

the dynamiter set the charges for the controlled blast.

دینامیت‌گذار مواد منفجره را برای انفجار کنترل شده تنظیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید