dyspneic

[ایالات متحده]/[ˈdɪspneɪɪk]/
[بریتانیا]/[ˈdɪspneɪɪk]/

ترجمه

adj. تجربه‌کننده یا با ویژگی دشواری در نفس‌گیری؛ مربوط به یا مبتلا به ناهمی‌تنفس.

عبارات و ترکیب‌ها

dyspneic patient

بیمار با تنفس سخت

becoming dyspneic

در حال شدن با تنفس سخت

severely dyspneic

بیمار با تنفس سخت شدید

dyspneic child

کودک با تنفس سخت

patient dyspneic

بیمار با تنفس سخت

dyspneic breathing

تنفس سخت

newly dyspneic

جدیداً با تنفس سخت

being dyspneic

در حال داشتن تنفس سخت

dyspneic state

وضعیت تنفس سخت

feel dyspneic

احساس تنفس سخت

جملات نمونه

the patient became acutely dyspneic after the strenuous exercise.

بیمار پس از ورزش سخت به طور ناگهانی ناکافی تنفس شد.

he was dyspneic and complaining of chest tightness.

او ناکافی تنفس بود و از تنگی در قفسه سینه شکایت داشت.

the dyspneic child was rushed to the emergency room.

کودک ناکافی تنفس به بخش اورژانس فرستاده شد.

assess the patient's respiratory rate and dyspneic status.

نرخ تنفس و وضعیت ناکافی تنفس بیمار را ارزیابی کنید.

the dyspneic individual required supplemental oxygen.

فرد ناکافی تنفس نیاز به اکسیژن مکمل داشت.

she presented with progressive dyspneic episodes.

او با نوبت های ناکافی تنفس پیشرفت گذار ظاهر شد.

the doctor noted the patient was moderately dyspneic at rest.

پزشک یادداشت کرد که بیمار در حالت استراحت به طور متوسط ناکافی تنفس بود.

his dyspneic condition worsened during the night.

وضعیت ناکافی تنفس او در طول شب بدتر شد.

the paramedics found the victim severely dyspneic.

پری‌مدیک‌ها متوجه شدند که قربانی به شدت ناکافی تنفس است.

the elderly woman was dyspneic and cyanotic.

زن سالمند ناکافی تنفس و آبی رنگ بود.

following the asthma attack, she was significantly dyspneic.

پس از حمله آسم، او به طور قابل توجهی ناکافی تنفس شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید