easternisation

[ایالات متحده]/['i:stənaɪʒn]/
[بریتانیا]/['i:stənaɪʒn]/

ترجمه

n. روند شرقی کردن چیزی از نظر ویژگی یا سبک

عبارات و ترکیب‌ها

cultural easternisation

شرق زدایی فرهنگی

economic easternisation

شرق زدایی اقتصادی

political easternisation

شرق زدایی سیاسی

social easternisation

شرق زدایی اجتماعی

rapid easternisation

شرق زدایی سریع

global easternisation

شرق زدایی جهانی

western easternisation

شرق زدایی غربی

increased easternisation

شرق زدایی افزایش یافته

strategic easternisation

شرق زدایی استراتژیک

جملات نمونه

easternisation has influenced global culture significantly.

شرق‌زدایی تأثیر قابل توجهی بر فرهنگ جهانی داشته است.

the process of easternisation can be seen in fashion trends.

فرآیند شرق‌زدایی را می‌توان در روند مد مشاهده کرد.

many businesses are adopting easternisation strategies.

بسیاری از کسب و کارها در حال اتخاذ استراتژی‌های شرق‌زدایی هستند.

easternisation has reshaped modern art movements.

شرق‌زدایی جنبش‌های هنری مدرن را بازسازی کرده است.

we should study the effects of easternisation on society.

ما باید اثرات شرق‌زدایی بر جامعه را مطالعه کنیم.

easternisation often leads to cultural exchange.

شرق‌زدایی اغلب منجر به تبادل فرهنگی می‌شود.

the easternisation of cuisine is a growing trend.

شرق‌زدایی آشپزی یک روند رو به رشد است.

easternisation can enhance our understanding of diversity.

شرق‌زدایی می‌تواند درک ما از تنوع را افزایش دهد.

critics argue that easternisation dilutes local traditions.

منتقدان استدلال می‌کنند که شرق‌زدایی سنت‌های محلی را رقیق می‌کند.

easternisation in education has introduced new philosophies.

شرق‌زدایی در آموزش، فلسفه‌های جدیدی را معرفی کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید