ecclesiarchs

[ایالات متحده]/ɪˈkliːziɑːk/
[بریتانیا]/ɪˈkliːziɑrk/

ترجمه

n. یک مقام رسمی در کلیسا؛ رهبر یک جماعت کلیسایی

عبارات و ترکیب‌ها

ecclesiarch role

نقش ارشد کشیش

ecclesiarch duties

وظایف ارشد کشیش

ecclesiarch authority

اختیارات ارشد کشیش

ecclesiarch position

موقعیت ارشد کشیش

ecclesiarch council

شورای ارشد کشیش

ecclesiarch appointment

انتصاب ارشد کشیش

ecclesiarch meeting

جلسه ارشد کشیش

ecclesiarch responsibilities

مسئولیت‌های ارشد کشیش

ecclesiarch leadership

رهبری ارشد کشیش

ecclesiarch community

جامعه ارشد کشیش

جملات نمونه

the ecclesiarch led the congregation in prayer.

رهبر کلیسا جماعت را در نماز هدایت کرد.

many ecclesiarchs played a vital role in the community.

بسیاری از رهبران کلیسا نقش حیاتی در جامعه ایفا کردند.

the ecclesiarch's duties included overseeing church activities.

وظایف رهبر کلیسا شامل نظارت بر فعالیت‌های کلیسا می‌شد.

as an ecclesiarch, he was respected by all parishioners.

به عنوان رهبر کلیسا، او مورد احترام همه پیروان بود.

the ecclesiarch organized a charity event for the needy.

رهبر کلیسا یک رویداد خیریه برای نیازمندان سازماندهی کرد.

she aspired to become an ecclesiarch after her studies.

او بعد از تحصیلاتش به دنبال تبدیل شدن به رهبر کلیسا بود.

the ecclesiarch delivered a powerful sermon last sunday.

رهبر کلیسا یک سخنرانی قدرتمند در یکشنبه گذشته ایراد کرد.

community members often consulted the ecclesiarch for guidance.

اعضای جامعه اغلب برای راهنمایی با رهبر کلیسا مشورت می‌کردند.

the ecclesiarch was instrumental in resolving local disputes.

رهبر کلیسا در حل اختلافات محلی نقش مهمی داشت.

during the festival, the ecclesiarch gave a blessing.

در طول جشنواره، رهبر کلیسا برکت داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید