| جمع | eggbeaters |
eggbeater whisk
همزن دستی
eggbeater design
طراحی همزن
eggbeater motion
حرکت همزن
eggbeater technique
تکنیک همزن
eggbeater method
روش همزن
eggbeater style
سبک همزن
eggbeater attachment
لوازم جانبی همزن
eggbeater tool
ابزار همزن
eggbeater mixer
همزن مخلوط کن
eggbeater gadget
وسیله همزن
she used the eggbeater to whip the cream.
او از همزن دستی برای هم زدن خامه استفاده کرد.
he found the old eggbeater in the kitchen drawer.
او همزن دستی قدیمی را در کشوی آشپزخانه پیدا کرد.
using an eggbeater makes mixing batter much easier.
استفاده از همزن دستی باعث می شود مخلوط کردن خمیر بسیار آسان تر شود.
the eggbeater broke, so i had to whisk by hand.
همزن دستی شکست، بنابراین مجبور شدم با دست هم بزنم.
she prefers a manual eggbeater over an electric one.
او ترجیح می دهد از همزن دستی به جای برقی استفاده کند.
he quickly grabbed the eggbeater to prepare breakfast.
او به سرعت همزن دستی را برای تهیه صبحانه برداشت.
the recipe called for an eggbeater to mix the ingredients.
دستور العمل نیاز به همزن دستی برای مخلوط کردن مواد داشت.
she demonstrated how to use the eggbeater properly.
او نحوه استفاده صحیح از همزن دستی را نشان داد.
an eggbeater is essential for baking cakes.
همزن دستی برای پخت کیک ضروری است.
the eggbeater's speed settings allow for precise mixing.
تنظیمات سرعت همزن دستی امکان مخلوط کردن دقیق را فراهم می کند.
eggbeater whisk
همزن دستی
eggbeater design
طراحی همزن
eggbeater motion
حرکت همزن
eggbeater technique
تکنیک همزن
eggbeater method
روش همزن
eggbeater style
سبک همزن
eggbeater attachment
لوازم جانبی همزن
eggbeater tool
ابزار همزن
eggbeater mixer
همزن مخلوط کن
eggbeater gadget
وسیله همزن
she used the eggbeater to whip the cream.
او از همزن دستی برای هم زدن خامه استفاده کرد.
he found the old eggbeater in the kitchen drawer.
او همزن دستی قدیمی را در کشوی آشپزخانه پیدا کرد.
using an eggbeater makes mixing batter much easier.
استفاده از همزن دستی باعث می شود مخلوط کردن خمیر بسیار آسان تر شود.
the eggbeater broke, so i had to whisk by hand.
همزن دستی شکست، بنابراین مجبور شدم با دست هم بزنم.
she prefers a manual eggbeater over an electric one.
او ترجیح می دهد از همزن دستی به جای برقی استفاده کند.
he quickly grabbed the eggbeater to prepare breakfast.
او به سرعت همزن دستی را برای تهیه صبحانه برداشت.
the recipe called for an eggbeater to mix the ingredients.
دستور العمل نیاز به همزن دستی برای مخلوط کردن مواد داشت.
she demonstrated how to use the eggbeater properly.
او نحوه استفاده صحیح از همزن دستی را نشان داد.
an eggbeater is essential for baking cakes.
همزن دستی برای پخت کیک ضروری است.
the eggbeater's speed settings allow for precise mixing.
تنظیمات سرعت همزن دستی امکان مخلوط کردن دقیق را فراهم می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید