elderships

[ایالات متحده]/ˈɛldəʃɪp/
[بریتانیا]/ˈɛldərʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یا وظایف یک سالمند؛ یک سالمند یا شخصیت ارشد

عبارات و ترکیب‌ها

spiritual eldership

رهبری معنوی

church eldership

ارشدیت کلیسا

eldership role

نقش ارشدیت

eldership model

مدل ارشدیت

eldership team

تیم ارشدیت

eldership authority

اختیارات ارشدیت

eldership responsibilities

مسئولیت‌های ارشدیت

eldership leadership

رهبری ارشدیت

eldership council

شورای ارشدیت

eldership guidelines

دستورالعمل‌های ارشدیت

جملات نمونه

the concept of eldership is important in many cultures.

مفهوم بزرگسال‌سالاری در بسیاری از فرهنگ‌ها مهم است.

eldership often comes with great responsibility.

بزرگسال‌سالاری اغلب با مسئولیت‌های بزرگ همراه است.

many communities value the wisdom of eldership.

بسیاری از جوامع به خرد بزرگسال‌سالاری ارزش می‌دهند.

eldership can influence decision-making processes.

بزرگسال‌سالاری می‌تواند فرآیندهای تصمیم‌گیری را تحت تأثیر قرار دهد.

in some religions, eldership is a position of honor.

در برخی از ادیان، بزرگسال‌سالاری یک مقام افتخار است.

they sought the counsel of eldership during the crisis.

آنها در بحران به دنبال مشاوره بزرگسال‌سالاری بودند.

training for eldership requires dedication and patience.

آموزش برای بزرگسال‌سالاری نیاز به تعهد و صبر دارد.

eldership is often associated with leadership roles.

بزرگسال‌سالاری اغلب با نقش‌های رهبری مرتبط است.

she was respected for her eldership in the community.

او به خاطر بزرگسال‌سالاری‌اش در جامعه مورد احترام بود.

eldership can bridge the gap between generations.

بزرگسال‌سالاری می‌تواند شکاف بین نسل‌ها را پر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید