eldests

[ایالات متحده]/ˈɛldɛsts/
[بریتانیا]/ˈɛldəsts/

ترجمه

adj. قدیمی‌ترین; دارای بالاترین سن
n. پیرترین فرد

عبارات و ترکیب‌ها

eldests first

بزرگان ابتدا

eldests rule

حاکمیت بزرگان

eldests' rights

حقوق بزرگان

eldests' duties

وظایف بزرگان

eldests' privileges

امتیازات بزرگان

eldests' roles

نقش بزرگان

eldests' legacy

میراث بزرگان

eldests' status

وضعیت بزرگان

eldests' responsibilities

مسئولیت‌های بزرگان

eldests' lineage

تبار بزرگان

جملات نمونه

the eldest child often takes on more responsibilities.

بزرگترین فرزند اغلب مسئولیت‌های بیشتری را به عهده می‌گیرد.

in many cultures, the eldest son inherits the family business.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، پسر بزرگتر کسب و کار خانوادگی را به ارث می‌برد.

the eldest daughter is often seen as a role model for her siblings.

دختر بزرگتر اغلب به عنوان الگویی برای خواهر و برادرانش دیده می‌شود.

parents often have higher expectations for their eldest children.

والدین اغلب انتظارات بیشتری از فرزندان بزرگتر خود دارند.

the eldest in the family usually has a special place.

بزرگترین فرد در خانواده معمولاً جایگاه ویژه‌ای دارد.

traditionally, the eldest member of the family leads the ceremonies.

به طور سنتی، بزرگترین عضو خانواده مسئولیت هدایت مراسم‌ها را بر عهده دارد.

the eldest sibling often mediates conflicts among younger ones.

خواهر یا برادر بزرگتر اغلب در حل اختلافات بین افراد جوان‌تر نقش میانجیگری را ایفا می‌کند.

being the eldest can be both a privilege and a burden.

بزرگترین بودن می‌تواند هم یک امتیاز و هم یک بار باشد.

in some families, the eldest is expected to care for aging parents.

در برخی از خانواده‌ها، انتظار می‌رود که بزرگترین از والدین پیر مراقبت کند.

the eldest often has more influence in family decisions.

بزرگترین اغلب در تصمیمات خانواده نفوذ بیشتری دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید