elegy

[ایالات متحده]/ˈelədʒi/
[بریتانیا]/ˈelədʒi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شعر یا آهنگ غم‌انگیز، معمولاً به احترام کسی که فوت کرده نوشته شده است

جملات نمونه

the creator of an elegy

خالق یک مرثیه

She wrote an elegy for her late grandmother.

او در سوگ مادربزرگ مرحومش، مرثیه‌ای نوشت.

The poet composed an elegy to honor the fallen soldiers.

شاعر مرثیه‌ای برای ادای احترام به سربازان جان باخته سرود.

The elegy captured the sadness and grief of the nation.

مرثیه، غم و اندوه ملت را به تصویر کشید.

He recited an elegy at the funeral.

او در مراسم خاکسپاری، مرثیه‌ای را تلاوت کرد.

The elegy was filled with beautiful imagery and poignant words.

مرثیه مملو از تصاویر زیبا و کلمات تاثیرگذار بود.

The musician composed a haunting elegy on the piano.

آهنگساز یک مرثیه دلخراش را روی پیانو ساخت.

The elegy served as a tribute to the artist's legacy.

مرثیه به عنوان ادای احترام به میراث هنرمند عمل کرد.

The elegy echoed through the empty hallways of the old mansion.

مرثیه در راهروهای خالی عمارت قدیمی طنین انداز شد.

She read an elegy aloud to commemorate the anniversary of the tragedy.

او برای بزرگداشت سالگرد تراژدی، مرثیه‌ای را با صدای بلند خواند.

The elegy evoked memories of a lost love.

مرثیه خاطرات عشق گمشده را زنده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید