embattled

[ایالات متحده]/ɪm'bætld/
[بریتانیا]/ɪm'bætld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. (در حال درگیری با دشمنان یا منتقدان؛ تحت حمله)

جملات نمونه

the embattled Yugoslavian republics.

جمهوری‌های یوگسلاوی در محاصره

embattled troops; an embattled city.

نیروهای در محاصره؛ یک شهر در محاصره

an embattled legislative minority; an embattled governor.

یک اکثریت مضیقه قانونگذاری؛ یک فرماندار در محاصره

the worst may not be over for the embattled Chancellor.

شاید بدترین برای صدراعظم در محاصره هنوز تمام نشده باشد.

the church has a low embattled tower.

کلیسای دارای یک برج کوتاه و در محاصره است.

The country was sundered by civil war into two embattled states.

کشور به دلیل جنگ داخلی به دو کشور در محاصره تقسیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید