emia

[ایالات متحده]/ˈiːmiə/
[بریتانیا]/ˈiːmiə/

ترجمه

n. یک وضعیت خون؛ آنمی

عبارات و ترکیب‌ها

anemia

کم خونی

hypoxia emia

کمبود اکسیژن در خون

hyperemia

بیشرمی خون

ischemia

ایسکمی

leukemia

لوسمی

polycythemia

پلی‌سیتمی

emia syndrome

سندرم امیا

septicemia

سپتیکمی

toxemia

سمیت میا

uremia

اورمی

جملات نمونه

she was diagnosed with anemia last year.

او سال گذشته به کم‌خونی مبتلا شد.

iron deficiency can lead to anemia.

کمبود آهن می‌تواند منجر به کم‌خونی شود.

he felt weak due to his anemia.

او به دلیل کم‌خونی احساس ضعف می‌کرد.

anemia can affect your energy levels.

کم‌خونی می‌تواند سطح انرژی شما را تحت تأثیر قرار دهد.

eating leafy greens can help prevent anemia.

خوردن سبزیجات برگدار می‌تواند به پیشگیری از کم‌خونی کمک کند.

she takes supplements to manage her anemia.

او برای مدیریت کم‌خونی خود مکمل مصرف می‌کند.

symptoms of anemia include fatigue and dizziness.

علائم کم‌خونی شامل خستگی و سرگیجه است.

regular check-ups are important for detecting anemia.

معاینات منظم برای تشخیص کم‌خونی مهم است.

her doctor recommended a blood test to check for anemia.

پزشک او آزمایش خون را برای بررسی کم‌خونی توصیه کرد.

chronic diseases can contribute to anemia.

بیماری‌های مزمن می‌توانند به کم‌خونی کمک کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید