encroaching

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به تدریج نفوذ کننده یا خزنده

عبارات و ترکیب‌ها

gradually encroaching

به تدریج گسترش می‌یابد

جملات نمونه

The encroaching darkness filled the room.

تاریکی پیشرو اتاق را پر کرد.

The encroaching development threatens the natural habitat of many species.

توسعه پیشرو، زیستگاه طبیعی بسیاری از گونه‌ها را تهدید می‌کند.

We need to stop the encroaching pollution before it's too late.

ما باید آلودگی پیشرو را قبل از اینکه خیلی دیر شود متوقف کنیم.

The encroaching vines covered the old building.

گیاهان رونده پیشرو ساختمان قدیمی را پوشاندند.

She felt the encroaching sense of dread as the deadline approached.

او با نزدیک شدن مهلت مقرر، احساس ترس پیشرو را احساس کرد.

The encroaching storm forced everyone to seek shelter indoors.

طوفان پیشرو همه را مجبور به جستجوی پناهگاه در داخل ساختمان کرد.

The encroaching urbanization is slowly changing the landscape of the countryside.

تمدن‌گرایی پیشرو به آرامی در حال تغییر چشم‌انداز حومه شهر است.

The encroaching army advanced towards the enemy's territory.

ارتش پیشرو به سمت قلمرو دشمن پیشروی کرد.

The encroaching fog obscured the view of the mountains.

مه پیشرو دید کوه‌ها را پنهان کرد.

He could feel the encroaching pressure of work deadlines.

او می‌توانست فشار مهلت‌های کاری پیشرو را احساس کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید