endeavored to learn
تلاش کرد تا یاد بگیرد
endeavored for success
تلاش کرد برای موفقیت
endeavored in vain
تلاش کرد بیهوده
endeavored to improve
تلاش کرد تا بهبود بخشد
endeavored to help
تلاش کرد تا کمک کند
endeavored for change
تلاش کرد برای تغییر
endeavored to create
تلاش کرد تا ایجاد کند
endeavored to achieve
تلاش کرد تا به دست آورد
endeavored to understand
تلاش کرد تا درک کند
endeavored for excellence
تلاش کرد برای برتری
she endeavored to improve her language skills.
او تلاش کرد مهارتهای زبانی خود را بهبود بخشد.
they endeavored to complete the project on time.
آنها تلاش کردند پروژه را به موقع تکمیل کنند.
he endeavored to understand the complex theory.
او تلاش کرد تئوری پیچیده را درک کند.
the team endeavored to win the championship.
تیم تلاش کرد تا قهرمانی را بدست آورد.
we endeavored to find a solution to the problem.
ما تلاش کردیم راه حلی برای مشکل پیدا کنیم.
she endeavored to maintain a healthy lifestyle.
او تلاش کرد یک سبک زندگی سالم را حفظ کند.
he endeavored to make a positive impact on the community.
او تلاش کرد تأثیر مثبتی بر جامعه بگذارد.
the organization endeavored to raise awareness about climate change.
سازمان تلاش کرد آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی را افزایش دهد.
they endeavored to foster a culture of innovation.
آنها تلاش کردند فرهنگ نوآوری را تقویت کنند.
she endeavored to balance work and family life.
او تلاش کرد تعادلی بین کار و زندگی خانوادگی ایجاد کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید