entrenches

[ایالات متحده]/ɪnˈtrɛn(t)ʃ/
[بریتانیا]/ɪnˈtrɛn(t)ʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دور زدن یا محافظت کردن با خندق (شخص سوم مفرد از entrench)؛ به طور محکم برقرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

entrenches power

تثبیت قدرت

entrenches beliefs

تثبیت باورها

entrenches status

تثبیت جایگاه

entrenches division

تثبیت تفرقه

entrenches interests

تثبیت منافع

entrenches inequality

تثبیت نابرابری

entrenches culture

تثبیت فرهنگ

entrenches systems

تثبیت سیستم‌ها

entrenches norms

تثبیت هنجارها

entrenches tradition

تثبیت سنت

جملات نمونه

the law entrenches the rights of workers.

قانون حقوق کارگران را مستحکم می‌کند.

education entrenches social inequalities.

آموزش نابرابری‌های اجتماعی را مستحکم می‌کند.

the policy entrenches existing power structures.

این سیاست ساختارهای قدرت موجود را مستحکم می‌کند.

fear entrenches negative stereotypes.

ترس کلیشه‌های منفی را مستحکم می‌کند.

tradition often entrenches outdated practices.

رسوم اغلب شیوه‌های قدیمی را مستحکم می‌کند.

the contract entrenches the obligations of both parties.

قرارداد تعهدات هر دو طرف را مستحکم می‌کند.

poverty entrenches a cycle of disadvantage.

فقر چرخه‌ای از معایب را مستحکم می‌کند.

policies that entrench inequality are harmful.

سیاست‌هایی که نابرابری را مستحکم می‌کنند مضر هستند.

fear can entrench divisions within a community.

ترس می‌تواند باعث ایجاد شکاف در یک جامعه شود.

legislation that entrenches discrimination must be repealed.

قوانینی که تبعیض را مستحکم می‌کند باید لغو شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید