enumerating

[ایالات متحده]/ɪˈnjuːməreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪˈnuːməreɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل فهرست کردن یا شمردن موارد یکی یکی

عبارات و ترکیب‌ها

enumerating items

شمارش اقلام

enumerating values

شمارش مقادیر

enumerating options

شمارش گزینه ها

enumerating steps

شمارش مراحل

enumerating elements

شمارش عناصر

enumerating tasks

شمارش وظایف

enumerating results

شمارش نتایج

enumerating features

شمارش ویژگی ها

enumerating categories

شمارش دسته بندی ها

جملات نمونه

enumerating the steps will help clarify the process.

شمارش کردن مراحل به روشن شدن روند کمک می‌کند.

she spent hours enumerating the benefits of the new policy.

او ساعت‌ها وقت صرف کرد تا مزایای سیاست جدید را فهرست کند.

enumerating your goals can lead to better focus.

شمارش کردن اهداف شما می‌تواند منجر به تمرکز بیشتر شود.

the report includes enumerating the challenges faced last year.

گزارش شامل فهرست کردن چالش‌های سال گذشته است.

enumerating the features of the product is essential for marketing.

فهرست کردن ویژگی‌های محصول برای بازاریابی ضروری است.

he is good at enumerating the pros and cons of any situation.

او در فهرست کردن مزایا و معایب هر موقعیتی خوب است.

enumerating the reasons for your decision is important.

شمارش کردن دلایل تصمیم شما مهم است.

in the meeting, she began enumerating the team's accomplishments.

در جلسه، او شروع به فهرست کردن دستاوردهای تیم کرد.

enumerating the risks involved can help in decision-making.

فهرست کردن خطرات احتمالی می‌تواند به تصمیم‌گیری کمک کند.

the teacher is enumerating the topics to be covered in the exam.

معلم در حال فهرست کردن موضوعاتی است که در امتحان پوشش داده خواهند شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید