epistaxis

[ایالات متحده]/ˌɛpɪˈstæksɪs/
[بریتانیا]/ˌɛpɪˈstæksɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خونریزی از بینی؛ خونریزی بینی
Word Forms
جمعepistaxes

عبارات و ترکیب‌ها

epistaxis treatment

درمان خونریزی بینی

epistaxis causes

علت های خونریزی بینی

epistaxis management

مدیریت خونریزی بینی

epistaxis symptoms

علائم خونریزی بینی

epistaxis risk

ریسک خونریزی بینی

epistaxis diagnosis

تشخیص خونریزی بینی

epistaxis prevention

جلوگیری از خونریزی بینی

epistaxis severity

شدت خونریزی بینی

epistaxis episodes

حملات خونریزی بینی

epistaxis complications

عوارض خونریزی بینی

جملات نمونه

he experienced epistaxis during the flight.

او در طول پرواز دچار خونریزی از بینی شد.

epistaxis can be caused by dry air.

خونریزی از بینی ممکن است ناشی از هوای خشک باشد.

she panicked when she had an episode of epistaxis.

وقتی دچار اپیزود خونریزی از بینی شد، او وحشت کرد.

doctors recommend staying calm during an epistaxis.

پزشکان توصیه می کنند در طول خونریزی از بینی آرام بمانید.

epistaxis can be a sign of an underlying condition.

خونریزی از بینی می تواند نشانه یک بیماری زمینه‌ای باشد.

he applied pressure to stop the epistaxis.

او فشار آورد تا خونریزی از بینی را متوقف کند.

frequent epistaxis should be evaluated by a doctor.

خونریزی مکرر از بینی باید توسط پزشک ارزیابی شود.

she used a saline spray to prevent epistaxis.

او از اسپری سالین برای جلوگیری از خونریزی از بینی استفاده کرد.

epistaxis can occur after a nasal injury.

خونریزی از بینی ممکن است پس از آسیب بینی رخ دهد.

he was advised to avoid strenuous activities to reduce epistaxis.

به او توصیه شد تا فعالیت های سنگین را برای کاهش خطر خونریزی از بینی، اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید