| شکل سوم شخص مفرد | nosebleeds |
| جمع | nosebleeds |
A nosebleed is an issue of blood from the nose.
جوش بینی مشکلی است از خونریزی از بینی.
if you have a nosebleed, try packing the nostrils with cotton wool.
اگر دچار خونریزی بینی شدید، سعی کنید سوراخ های بینی را با پنبه پر کنید.
I get nosebleeds easily during allergy season.
من به راحتی در فصل آلرژی دچار خونریزی بینی می شوم.
He suffered a nosebleed after getting hit in the face.
او پس از برخورد به صورت دچار خونریزی بینی شد.
She felt a sudden nosebleed coming on.
او احساس کرد که ناگهان خونریزی بینی دارد.
Nosebleeds can be caused by dry air or high altitudes.
خونریزی بینی می تواند ناشی از هوای خشک یا ارتفاعات زیاد باشد.
The child had a nosebleed after picking his nose.
کودک پس از کندن بینی دچار خونریزی بینی شد.
She got a nosebleed from a minor injury.
او دچار خونریزی بینی از یک آسیب جزئی شد.
Nosebleeds are common in children with allergies.
خونریزی بینی در کودکان مبتلا به آلرژی شایع است.
He felt embarrassed when he had a nosebleed in public.
وقتی در ملاء عام دچار خونریزی بینی شد، او خجالت کشید.
Nosebleeds can sometimes be a sign of an underlying health condition.
خونریزی بینی گاهی اوقات می تواند نشانه ای از یک بیماری زمینهای باشد.
She used a tissue to stop the nosebleed.
او از دستمال کاغذی برای متوقف کردن خونریزی بینی استفاده کرد.
A nosebleed is an issue of blood from the nose.
جوش بینی مشکلی است از خونریزی از بینی.
if you have a nosebleed, try packing the nostrils with cotton wool.
اگر دچار خونریزی بینی شدید، سعی کنید سوراخ های بینی را با پنبه پر کنید.
I get nosebleeds easily during allergy season.
من به راحتی در فصل آلرژی دچار خونریزی بینی می شوم.
He suffered a nosebleed after getting hit in the face.
او پس از برخورد به صورت دچار خونریزی بینی شد.
She felt a sudden nosebleed coming on.
او احساس کرد که ناگهان خونریزی بینی دارد.
Nosebleeds can be caused by dry air or high altitudes.
خونریزی بینی می تواند ناشی از هوای خشک یا ارتفاعات زیاد باشد.
The child had a nosebleed after picking his nose.
کودک پس از کندن بینی دچار خونریزی بینی شد.
She got a nosebleed from a minor injury.
او دچار خونریزی بینی از یک آسیب جزئی شد.
Nosebleeds are common in children with allergies.
خونریزی بینی در کودکان مبتلا به آلرژی شایع است.
He felt embarrassed when he had a nosebleed in public.
وقتی در ملاء عام دچار خونریزی بینی شد، او خجالت کشید.
Nosebleeds can sometimes be a sign of an underlying health condition.
خونریزی بینی گاهی اوقات می تواند نشانه ای از یک بیماری زمینهای باشد.
She used a tissue to stop the nosebleed.
او از دستمال کاغذی برای متوقف کردن خونریزی بینی استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید